spanking

[ایالات متحده]/ˈspæŋkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈspæŋkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شدید; به سرعت حرکت کردن
n. ضربه زدن به باسن; یک ضربه سریع
adv. به طور برجسته
v. ضربه زدن; به شدت توبیخ کردن
Word Forms
جمعspankings
صفت یا فعل حال استمراریspanking

عبارات و ترکیب‌ها

receive a spanking

دریافت تنبیه بدنی

spanking punishment

تنبیه بدنی

جملات نمونه

a spanking clean shirt.

یک پیراهن کاملاً تمیز

very proud of their spanking new kitchen

بسیار مفتخر به آشپزخانه نو و تمیزشان هستند.

we had a spanking time.

ما اوقات خوبی داشتیم.

a spanking white Rolls Royce.

یک رولز رویس سفید براق

A spanking breeze is a boon to sailors.

نسیمی دلپذیر یک نعمت برای دریانوردان است.

gave the child a spanking; was given life imprisonment for the crime.

به کودک تنبیه کردیم؛ به دلیل این جرم به حبس ابد محکوم شد.

Spanking is an indignity to a teenager.

کتک زدن یک نوجوان، نوعی بی‌احترامی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید