sportspersons

[ایالات متحده]/ˈspɔːtspɜːsən/
[بریتانیا]/ˈspɔrtspɜrsən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که ورزشی را بازی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

famous sportsperson

ورزشکار مشهور

professional sportsperson

ورزشکار حرفه‌ای

young sportsperson

ورزشکار جوان

female sportsperson

ورزشکار زن

successful sportsperson

ورزشکار موفق

talented sportsperson

ورزشکار با استعداد

aspiring sportsperson

ورزشکار مشتاق

elite sportsperson

ورزشکار برتر

retired sportsperson

ورزشکار بازنشسته

local sportsperson

ورزشکار محلی

جملات نمونه

every sportsperson needs to maintain a balanced diet.

هر ورزشکاری نیاز به داشتن یک رژیم غذایی متعادل دارد.

a successful sportsperson often trains for hours each day.

یک ورزشکار موفق اغلب ساعت ها در روز تمرین می کند.

being a sportsperson requires dedication and hard work.

ورزشکار بودن نیاز به تعهد و تلاش دارد.

many young sportspersons look up to their idols.

بسیاری از ورزشکاران جوان به الگوهای خود نگاه می کنند.

a sportsperson must learn to handle pressure during competitions.

یک ورزشکار باید یاد بگیرد که در مسابقات تحت فشار قرار گیرد.

coaching is essential for every aspiring sportsperson.

مربیگری برای هر ورزشکاری که خواهان پیشرفت است ضروری است.

many sportspersons participate in charity events.

بسیاری از ورزشکاران در رویدادهای خیریه شرکت می کنند.

a professional sportsperson often travels for competitions.

یک ورزشکار حرفه ای اغلب برای مسابقات سفر می کند.

sportsmanship is an important quality for any sportsperson.

ورزش دوستی یک ویژگی مهم برای هر ورزشکاری است.

injuries are a common risk for every sportsperson.

آسیب ها یک خطر رایج برای هر ورزشکاری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید