be staggered by the news
تحت تأثیر قرار گرفتن از خبر
The blow staggered him.
ضربه او را به هم ریخت.
The difficulty of examination staggered him.
مشکلات امتحان او را به هم ریخت.
He staggered underneath a burden.
او در حالی که بار را حمل می کرد، به تعادل خود افتاد.
the collision staggered her and she fell.
برخورد باعث سرگیجه او شد و او افتاد.
I was staggered to find it was six o'clock.
با دیدن اینکه ساعت شش شده بود، شوکه شدم.
meetings are staggered throughout the day.
جلسات در طول روز به صورت متناوب برگزار می شوند.
students in a multitrack program with staggered vacations.
دانشجویان در یک برنامه چند رشته ای با تعطیلات متناوب.
The fellness of the blow staggered him.
شدت ضربه او را به هم ریخت.
staggered the nurses' shifts.
شیفت پرستاران را به صورت متناوب تنظیم کرد.
The wounded man staggered along.
مرد زخمی به سختی به راه خود ادامه داد.
He staggered to his feet.
او به سختی روی پاهای خود ایستاد.
he staggered to his feet, swaying a little.
او به سختی روی پاهای خود ایستاد، کمی به این طرف و آن طرف متمایل می شد.
the treasury staggered from one crisis to the next.
خزانه از یک بحران به بحران دیگر عبور کرد.
Hyperconjugation not steric repulsion leads to the staggered s ...
بسیار مزدوجسازی نه دفعات فضایی منجر به s مرحلهای میشود ...
theater seats that were staggered for clear viewing.
صندلی های تئاتر که به گونه ای چیده شده بودند که دید واضحی وجود داشته باشد.
he staggered over with a crimson slash across his temple.
او با یک برش سرخ روی پیشانیاش به لرزه افتاد.
Piezoresistivity of ECAC may involve proximity effect, microcrack and the staggered arrangements of conductive pass-ways due to shear strength of aggregates.
پیزورسیستیو ECAC ممکن است شامل اثر نزدیکی، خرد شدن و چیدمان نامنظم مسیرهای رسانا به دلیل مقاومت برشی تجمعات باشد.
be staggered by the news
تحت تأثیر قرار گرفتن از خبر
The blow staggered him.
ضربه او را به هم ریخت.
The difficulty of examination staggered him.
مشکلات امتحان او را به هم ریخت.
He staggered underneath a burden.
او در حالی که بار را حمل می کرد، به تعادل خود افتاد.
the collision staggered her and she fell.
برخورد باعث سرگیجه او شد و او افتاد.
I was staggered to find it was six o'clock.
با دیدن اینکه ساعت شش شده بود، شوکه شدم.
meetings are staggered throughout the day.
جلسات در طول روز به صورت متناوب برگزار می شوند.
students in a multitrack program with staggered vacations.
دانشجویان در یک برنامه چند رشته ای با تعطیلات متناوب.
The fellness of the blow staggered him.
شدت ضربه او را به هم ریخت.
staggered the nurses' shifts.
شیفت پرستاران را به صورت متناوب تنظیم کرد.
The wounded man staggered along.
مرد زخمی به سختی به راه خود ادامه داد.
He staggered to his feet.
او به سختی روی پاهای خود ایستاد.
he staggered to his feet, swaying a little.
او به سختی روی پاهای خود ایستاد، کمی به این طرف و آن طرف متمایل می شد.
the treasury staggered from one crisis to the next.
خزانه از یک بحران به بحران دیگر عبور کرد.
Hyperconjugation not steric repulsion leads to the staggered s ...
بسیار مزدوجسازی نه دفعات فضایی منجر به s مرحلهای میشود ...
theater seats that were staggered for clear viewing.
صندلی های تئاتر که به گونه ای چیده شده بودند که دید واضحی وجود داشته باشد.
he staggered over with a crimson slash across his temple.
او با یک برش سرخ روی پیشانیاش به لرزه افتاد.
Piezoresistivity of ECAC may involve proximity effect, microcrack and the staggered arrangements of conductive pass-ways due to shear strength of aggregates.
پیزورسیستیو ECAC ممکن است شامل اثر نزدیکی، خرد شدن و چیدمان نامنظم مسیرهای رسانا به دلیل مقاومت برشی تجمعات باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید