stolidly

[ایالات متحده]/'stɔlidli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. نشان دادن احساس کم یا هیچ، بدون احساسات

عبارات و ترکیب‌ها

remain stolidly

ماندن با وقار

look stolidly

نگاه کردن با وقار

act stolidly

با وقار عمل کردن

stolidly endure

تحمل کردن با وقار

جملات نمونه

Saunders stood stolidly to attention .

ساندرز با حالتی سنگی به حالت احترام ایستاد.

He stolidly refused to show any emotion.

او با قاطعیت از نشان دادن هرگونه احساس خود امتناع کرد.

She stolidly faced the criticism without flinching.

او با قاطعیت انتقادات را بدون ترس یا لرزش تحمل کرد.

The stolidly built man remained calm in the face of danger.

مرد با ساختار قوی و مصمم، در برابر خطر آرامش خود را حفظ کرد.

The stolidly silent audience made the speaker nervous.

تماشاگران ساکت و مصمم باعث ناراحتی سخنران شد.

He stolidly carried out his duties without complaint.

او وظایف خود را بدون هیچگونه شکایت به قاطعیت انجام داد.

The stolidly written report lacked any emotion.

گزارش نوشته شده با لحنی خشک و بی‌احساس، فاقد هرگونه احساس بود.

She stolidly endured the pain without shedding a tear.

او درد را بدون ریزش اشک تحمل کرد.

The stolidly designed building lacked character.

ساختمان طراحی شده با ظاهری خشک و بی‌روح، فاقد شخصیت بود.

He stolidly faced the difficult decision ahead of him.

او با قاطعیت تصمیم دشوار پیش رویش را پذیرفت.

The stolidly dressed man seemed unapproachable.

مرد با لباس‌های رسمی و خشک، غیرقابل دسترس به نظر می‌رسید.

نمونه‌های واقعی

" No, Sir, " said Sergeant Dankwaerts stolidly.

نه، آقا، سرجوانی دانکوارث با رفتاری مصمم گفت.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 1)

Spencer got out and marched stolidly across the fiagstones to the portico of the house.

اسپنسر بیرون رفت و با رفتاری مصمم از سنگفرش‌ها به سمت طاقچه خانه قدم زد.

منبع: The Long Farewell (Part Two)

" Lavinia has no trials, " said Ermengarde, stolidly, " and she is horrid enough" .

لاوینیا هیچ آزمایشی ندارد، ارمنگارد با رفتاری مصمم گفت، و او به اندازه کافی ترسناک است.

منبع: The Little Princess (Original Version)

Biff waited stolidly, his elbow resting on the counter and his thumb mashing the tip of his long nose.

بیف با رفتاری مصمم منتظر ماند، آرنجش روی پیشخوان بود و انگشت شستش نوک بینی بلندش را می‌فشرد.

منبع: The heart is a lonely hunter.

After a brief recap of the murders and the political scandal they caused, the piece veered back into Macarthur's stolidly sensible view of the lockdown.

پس از مرور مختصری از قتل‌ها و رسوایی سیاسی که ایجاد کردند، مقاله به دیدگاه معقول و مصمم مک آرتور در مورد قرنطینه بازگشت.

منبع: The Guardian (Article Version)

The ambulance men hurrying here and there among the prostrate forms frequently stepped on wounded men, so thickly packed were the rows, and those trodden upon stared stolidly up, waiting their turn.

مردان آمبولانس که این‌جا و آن‌جا در میان اجساد به سرعت حرکت می‌کردند، اغلب روی مردان زخمی پا می‌گذاشتند، زیرا ردیف‌ها به شدت پر شده بودند، و کسانی که پا روی آن‌ها گذاشته شده بود، با رفتاری مصمم به بالا نگاه می‌کردند و منتظر نوبت خود بودند.

منبع: Gone with the Wind

Recently I read this sentence in a forthcoming novel I prefer not to name: “He sat stolidly beside the corpse, waiting for the medical examiner as patiently as a man waiting for a turkey sandwich.”

به تازگی این جمله را در یک رمان آینده‌دار که ترجیح می‌دهم نامش را ذکر نکنم خواندم: «او با رفتاری مصمم کنار جسد نشست و منتظر معاینه‌کننده پزشکی بود، به اندازه مردی که منتظر ساندویچ گوشت بوقلمون است.

منبع: Stephen King on Writing

Ned Winsett had those flashes of penetration;they were the most interesting thing about him, and always made Archer wonder why they had allowed him to accept failure so stolidly at an age when most men are still struggling.

نِد وینستت آن لحظات نافذ را داشت؛ آن‌ها جالب‌ترین چیزی بودند که درباره او وجود داشت، و همیشه باعث می‌شد آرچر تعجب کند که چرا به او اجازه داده‌اند در سنی که بیشتر مردان هنوز در حال تلاش هستند، شکست را اینقدر مصمم بپذیرد.

منبع: The Age of Innocence (Part One)

And his attention was constantly wandering: there were fruit trees trained on the walls of the vicarage, and a long twig beat now and then against the windowpane; sheep grazed stolidly in the field beyond the garden.

و توجه او دائماً در حال سرگردانی بود: درختان میوه در دیوارهای کلیسا آموزش داده شده بودند، و یک شاخه بلند گاهی اوقات به شیشه می‌کوبید؛ گوسفندانان با رفتاری مصمم در مزرعه فراتر از باغ چرا می‌کردند.

منبع: The Shackles of Life (Part One)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید