surreptitiously

[ایالات متحده]/ˌsʌrəp'tiʃəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مخفیانه

جملات نمونه

It was at this event that Nom Anor surreptitiously infected Jade with coomb spores.

در این رویداد بود که نوم آنور به طور پنهانی جید را با هاگ کووم آلوده کرد.

swiped a magazine from the doctor's waiting room. Tolift is to pick or take something up surreptitiously and keep it for oneself:

او یک مجله را از اتاق انتظار دکتر دزدکی برداشت. تولیفت به معنای برداشتن یا گرفتن چیزی به صورت پنهانی و نگه داشتن آن برای خود است:

She surreptitiously slipped the note into his pocket.

او به طور پنهانی یک یادداشت را در جیب او انداخت.

He surreptitiously checked his phone during the meeting.

او به طور پنهانی تلفن همراه خود را در طول جلسه بررسی کرد.

The spy surreptitiously gathered information about the enemy.

جاسوس به طور پنهانی اطلاعاتی در مورد دشمن جمع آوری کرد.

She surreptitiously listened in on their conversation.

او به طور پنهانی به صحبت آنها گوش فرا داد.

He surreptitiously took a photo of the classified documents.

او به طور پنهانی از اسناد طبقه بندی شده عکس گرفت.

The thief surreptitiously entered the house through the back door.

دزد به طور پنهانی از طریق در پشتی وارد خانه شد.

She surreptitiously copied the answers during the test.

او به طور پنهانی پاسخ ها را در طول امتحان کپی کرد.

He surreptitiously glanced at the clock, hoping the meeting would end soon.

او به طور پنهانی به ساعت نگاه کرد، امیدوار بود که جلسه به زودی تمام شود.

The journalist surreptitiously recorded the conversation for evidence.

روزنامه‌نگار به طور پنهانی مکالمه را برای ارائه مدرک ضبط کرد.

She surreptitiously slipped out of the party without saying goodbye.

او به طور پنهانی از مهمانی خارج شد بدون اینکه خداحافظی کند.

نمونه‌های واقعی

He watched them surreptitiously through the bedroom window.

او به طور پنهانی از طریق پنجره اتاق خواب آنها را تماشا کرد.

منبع: A man named Ove decides to die.

He gathered a fistful of robe from his knee and tried to rub it clean surreptitiously.

او یک مشت لباس را از زانویش جمع کرد و سعی کرد آن را به طور پنهانی تمیز کند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

They recorded him surreptitiously and they monitored him all the way till his arrest in 2010.

آنها او را به طور پنهانی ضبط کردند و او را تا زمان دستگیری‌اش در سال 2010 به طور کامل رصد کردند.

منبع: NPR News May 2015 Compilation

Visitors to the house would find their shoelaces surreptitiously knotted together.

بازدیدکنندگان از خانه متوجه می‌شدند که بند کفش‌هایشان به طور پنهانی گره خورده است.

منبع: The Economist - Comprehensive

As I walked down the aisle to introduce myself to the teacher and get my slip signed, I was watching him surreptitiously.

همانطور که در راهرو به سمت معلم می‌رفتم تا خودم را معرفی کنم و برگه ام را امضا کنم، من به طور پنهانی او را تماشا می‌کردم.

منبع: Twilight: Eclipse

Daphne dabbed surreptitiously at the corner of her eye.

دافنه به طور پنهانی گوشه چشم خود را پاک کرد.

منبع: After You (Me Before You #2)

Glances flickered surreptitiously toward our table and heads dipped toward heads.

نگاه‌ها به طور پنهانی به سمت میز ما چرخیدند و سرها به سمت سرها خم شدند.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

' While she flicked through her folder of papers, I gazed surreptitiously around the room.

در حالی که او از میان پوشه کاغذهایش رد می‌شد، من به طور پنهانی به اطراف اتاق نگاه کردم.

منبع: Me Before You

And I knew instantly what they were, that he had been surreptitiously taping us.

و من بلافاصله فهمیدم که آنها چه بودند، او به طور پنهانی ما را ضبط می‌کرد.

منبع: American Life Podcast

Webcams mounted surreptitiously in business offices or factories can reveal on-screen " secrets" from those unaware that they are being bugged.

وب‌کم‌هایی که به طور پنهانی در دفاتر تجاری یا کارخانه‌ها نصب شده‌اند می‌توانند

منبع: Advanced American English by Lai Shih-hsiung

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید