tally

[ایالات متحده]/ˈtæli/
[بریتانیا]/ˈtæli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برچسب; حسابداری; شمارنده
vt. محاسبه کردن; ثبت کردن; مناسب کردن
vi. سازگار بودن; امتیاز نگه داشتن
Word Forms
زمان گذشتهtallied
صفت یا فعل حال استمراریtallying
قسمت سوم فعلtallied
جمعtallies
شکل سوم شخص مفردtallies

عبارات و ترکیب‌ها

keep a tally

شمارش نگه داشتن

tally sheet

برگه شمارش

tally marks

علامت‌های شمارش

tally with

با... مطابقت دادن

tally up

جمع کردن

medal tally

تعداد مدال‌ها

جملات نمونه

The tally was two ayes and three nays.

نتیجه دو آیه و سه نای بود.

Don’t forget to keep a careful tally of what you spend.

فراموش نکنید که باید دقیقا حساب کنید چه قدر خرج می‌کنید.

Your figures don’t tally with mine.

اعداد شما با اعداد من مطابقت ندارند.

their signatures should tally with their names on the register.

امضای آنها باید با نام آنها در دفتر ثبت مطابقت داشته باشد.

keep a daily tally of the water-level fluctuations

روزانه یک آمار از نوسانات سطح آب را نگه دارید.

The report tallies with your description of the accident.

گزارش با شرح شما از حادثه مطابقت دارد.

He added to his tally in the last minute.

او در دقیقه آخر به امتیاز خود اضافه کرد.

He tallies his own marks.

او امتیازات خود را جمع می‌کند.

that takes his tally to 10 goals in 10 games.

این باعث می‌شود مجموع گل‌های او به 10 گل در 10 بازی برسد.

I kept a running tally of David's debt on a note above my desk.

من بدهی دیوید را روی یک یادداشت بالای میزم ثبت می‌کردم.

The tally was three yeas and two nays, so the yeas have it.

نتیجه سه رأی موافق و دو رأی مخالف بود، بنابراین موافقان آن را دارند.

the abouchement and remit rance of exchange, which tally with the national relevant stipulations, should be handled timely;

آبستنی و رانت ارزی، که با مقررات ملی مرتبط مطابقت دارد، باید به موقع رسیدگی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید