keep a tally
شمارش نگه داشتن
tally sheet
برگه شمارش
tally marks
علامتهای شمارش
tally with
با... مطابقت دادن
tally up
جمع کردن
medal tally
تعداد مدالها
The tally was two ayes and three nays.
نتیجه دو آیه و سه نای بود.
Don’t forget to keep a careful tally of what you spend.
فراموش نکنید که باید دقیقا حساب کنید چه قدر خرج میکنید.
Your figures don’t tally with mine.
اعداد شما با اعداد من مطابقت ندارند.
their signatures should tally with their names on the register.
امضای آنها باید با نام آنها در دفتر ثبت مطابقت داشته باشد.
keep a daily tally of the water-level fluctuations
روزانه یک آمار از نوسانات سطح آب را نگه دارید.
The report tallies with your description of the accident.
گزارش با شرح شما از حادثه مطابقت دارد.
He added to his tally in the last minute.
او در دقیقه آخر به امتیاز خود اضافه کرد.
He tallies his own marks.
او امتیازات خود را جمع میکند.
that takes his tally to 10 goals in 10 games.
این باعث میشود مجموع گلهای او به 10 گل در 10 بازی برسد.
I kept a running tally of David's debt on a note above my desk.
من بدهی دیوید را روی یک یادداشت بالای میزم ثبت میکردم.
The tally was three yeas and two nays, so the yeas have it.
نتیجه سه رأی موافق و دو رأی مخالف بود، بنابراین موافقان آن را دارند.
the abouchement and remit rance of exchange, which tally with the national relevant stipulations, should be handled timely;
آبستنی و رانت ارزی، که با مقررات ملی مرتبط مطابقت دارد، باید به موقع رسیدگی شود.
keep a tally
شمارش نگه داشتن
tally sheet
برگه شمارش
tally marks
علامتهای شمارش
tally with
با... مطابقت دادن
tally up
جمع کردن
medal tally
تعداد مدالها
The tally was two ayes and three nays.
نتیجه دو آیه و سه نای بود.
Don’t forget to keep a careful tally of what you spend.
فراموش نکنید که باید دقیقا حساب کنید چه قدر خرج میکنید.
Your figures don’t tally with mine.
اعداد شما با اعداد من مطابقت ندارند.
their signatures should tally with their names on the register.
امضای آنها باید با نام آنها در دفتر ثبت مطابقت داشته باشد.
keep a daily tally of the water-level fluctuations
روزانه یک آمار از نوسانات سطح آب را نگه دارید.
The report tallies with your description of the accident.
گزارش با شرح شما از حادثه مطابقت دارد.
He added to his tally in the last minute.
او در دقیقه آخر به امتیاز خود اضافه کرد.
He tallies his own marks.
او امتیازات خود را جمع میکند.
that takes his tally to 10 goals in 10 games.
این باعث میشود مجموع گلهای او به 10 گل در 10 بازی برسد.
I kept a running tally of David's debt on a note above my desk.
من بدهی دیوید را روی یک یادداشت بالای میزم ثبت میکردم.
The tally was three yeas and two nays, so the yeas have it.
نتیجه سه رأی موافق و دو رأی مخالف بود، بنابراین موافقان آن را دارند.
the abouchement and remit rance of exchange, which tally with the national relevant stipulations, should be handled timely;
آبستنی و رانت ارزی، که با مقررات ملی مرتبط مطابقت دارد، باید به موقع رسیدگی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید