on tiptoe
روی انگشتان پا
tiptoe around
با احتیاط عمل کردن
tiptoe in
وارد شدن به آرامی
tiptoe out
خروج به آرامی
tiptoe away
به آرامی دور شدن
stand on tiptoe
روی انگشتان پا ایستادن
I stood tiptoe upon a little hill.
من روی یک تپه کوچک پنجهکج ایستادم.
Liz tiptoed out of the room.
ليز به آرامی از اتاق خارج شد.
Jane stood on tiptoe to kiss him.
جین برای بوسیدن او روی پنجه پا ایستاد.
He stood tiptoe upon a little hill.
او روی یک تپه کوچک پنجهکج ایستاد.
The children were on tiptoe before the birthday party.
کودکان قبل از مهمانی تولد پنجهکج بودند.
She had to stand on tiptoe to reach the top shelf.
او مجبور شد پنجهکج بایستد تا به طبقه بالا برسد.
He tiptoed quietly up the stairs.
او به آرامی از پلهها بالا رفت.
She tiptoed to the bedside of the sleeping child.
او به آرامی به سمت تخت کودک خفته رفت.
I tiptoed past the sleeping child.
من از کنار کودک خفته پنجهکج عبور کردم.
We crept around on tiptoes so as not to disturb him.
ما به آرامی روی پنجهها حرکت کردیم تا او را آزار ندهیم.
She tiptoed quietly out of the room so as not to wake him up.
او به آرامی از اتاق خارج شد تا او را از خواب بیدار نکند.
I had to stand on tiptoe and even then I could hardly reach.
من مجبور شدم پنجهکج بایستم و حتی آن هم به سختی میرسیدم.
shuffling her feet into a pair of shoes, she tiptoed out of the room.
در حالی که کفشش را داخل یک جفت کفش میکرد، با احتیاط از اتاق خارج شد.
tiptoed lest the guard should hear her; anxious lest he become ill.
به آرامی راه رفت تا نگهبان او را نشنود؛ نگران این بود که او بیمار شود.
Fei Little Beard squeezed in crabwise, closed the door quietly and tiptoed across to the desk where Wu Sun-fu was sitting."Yes, there's some," he muttered timidly, looking down at the floor.
فی لیتل بیارد به صورت کرابوایز وارد شد، در را به آرامی بست و به سمت میزی که وو سونفو نشسته بود، آهسته آهسته رفت. "بله، کمی وجود دارد،" او با ترس زمزمه کرد و به زمین نگاه کرد.
on tiptoe
روی انگشتان پا
tiptoe around
با احتیاط عمل کردن
tiptoe in
وارد شدن به آرامی
tiptoe out
خروج به آرامی
tiptoe away
به آرامی دور شدن
stand on tiptoe
روی انگشتان پا ایستادن
I stood tiptoe upon a little hill.
من روی یک تپه کوچک پنجهکج ایستادم.
Liz tiptoed out of the room.
ليز به آرامی از اتاق خارج شد.
Jane stood on tiptoe to kiss him.
جین برای بوسیدن او روی پنجه پا ایستاد.
He stood tiptoe upon a little hill.
او روی یک تپه کوچک پنجهکج ایستاد.
The children were on tiptoe before the birthday party.
کودکان قبل از مهمانی تولد پنجهکج بودند.
She had to stand on tiptoe to reach the top shelf.
او مجبور شد پنجهکج بایستد تا به طبقه بالا برسد.
He tiptoed quietly up the stairs.
او به آرامی از پلهها بالا رفت.
She tiptoed to the bedside of the sleeping child.
او به آرامی به سمت تخت کودک خفته رفت.
I tiptoed past the sleeping child.
من از کنار کودک خفته پنجهکج عبور کردم.
We crept around on tiptoes so as not to disturb him.
ما به آرامی روی پنجهها حرکت کردیم تا او را آزار ندهیم.
She tiptoed quietly out of the room so as not to wake him up.
او به آرامی از اتاق خارج شد تا او را از خواب بیدار نکند.
I had to stand on tiptoe and even then I could hardly reach.
من مجبور شدم پنجهکج بایستم و حتی آن هم به سختی میرسیدم.
shuffling her feet into a pair of shoes, she tiptoed out of the room.
در حالی که کفشش را داخل یک جفت کفش میکرد، با احتیاط از اتاق خارج شد.
tiptoed lest the guard should hear her; anxious lest he become ill.
به آرامی راه رفت تا نگهبان او را نشنود؛ نگران این بود که او بیمار شود.
Fei Little Beard squeezed in crabwise, closed the door quietly and tiptoed across to the desk where Wu Sun-fu was sitting."Yes, there's some," he muttered timidly, looking down at the floor.
فی لیتل بیارد به صورت کرابوایز وارد شد، در را به آرامی بست و به سمت میزی که وو سونفو نشسته بود، آهسته آهسته رفت. "بله، کمی وجود دارد،" او با ترس زمزمه کرد و به زمین نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید