tiptoed

[ایالات متحده]/ˈtɪptəʊd/
[بریتانیا]/ˈtɪptoʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با انگشتان پا راه رفتن؛ به آرامی یا به صورت پنهانی حرکت کردن؛ به طور غیرمستقیم یا طفره‌آمیز صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tiptoed away

به آرامی دور شد

tiptoed around

به آرامی دور زدو

tiptoed in

به آرامی وارد شد

tiptoed out

به آرامی خارج شد

tiptoed past

از کنار به آرامی گذشت

tiptoed quietly

به طور خفاصله راه رفت

tiptoed softly

به آرامی راه رفت

tiptoed forward

به آرامی به جلو رفت

tiptoed back

به آرامی به عقب رفت

tiptoed silently

به طور خاموشانه راه رفت

جملات نمونه

she tiptoed quietly into the room.

او به آرامی و با احتیاط وارد اتاق شد.

the cat tiptoed across the floor.

گربه با احتیاط از روی زمین راه رفت.

he tiptoed to avoid waking the baby.

او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، با احتیاط راه رفت.

they tiptoed around the sleeping dog.

آنها با احتیاط دور سگ خوابیده چرخیدند.

she tiptoed up the stairs to surprise her friend.

او برای غافلگیر کردن دوستش، با احتیاط از پله ها بالا رفت.

he tiptoed through the garden to avoid the noise.

او برای جلوگیری از ایجاد سر و صدا، با احتیاط از باغ عبور کرد.

the children tiptoed to see the surprise party.

کودکان با احتیاط برای دیدن مهمانی غافلگیرکننده رفتند.

she tiptoed behind him to catch him off guard.

او برای غافلگیر کردن او، از پشت سرش با احتیاط راه رفت.

he tiptoed into the library to study.

او برای مطالعه، با احتیاط وارد کتابخانه شد.

they tiptoed around the house during the party.

آنها در طول مهمانی، با احتیاط دور خانه چرخیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید