tiptoed away
به آرامی دور شد
tiptoed around
به آرامی دور زدو
tiptoed in
به آرامی وارد شد
tiptoed out
به آرامی خارج شد
tiptoed past
از کنار به آرامی گذشت
tiptoed quietly
به طور خفاصله راه رفت
tiptoed softly
به آرامی راه رفت
tiptoed forward
به آرامی به جلو رفت
tiptoed back
به آرامی به عقب رفت
tiptoed silently
به طور خاموشانه راه رفت
she tiptoed quietly into the room.
او به آرامی و با احتیاط وارد اتاق شد.
the cat tiptoed across the floor.
گربه با احتیاط از روی زمین راه رفت.
he tiptoed to avoid waking the baby.
او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، با احتیاط راه رفت.
they tiptoed around the sleeping dog.
آنها با احتیاط دور سگ خوابیده چرخیدند.
she tiptoed up the stairs to surprise her friend.
او برای غافلگیر کردن دوستش، با احتیاط از پله ها بالا رفت.
he tiptoed through the garden to avoid the noise.
او برای جلوگیری از ایجاد سر و صدا، با احتیاط از باغ عبور کرد.
the children tiptoed to see the surprise party.
کودکان با احتیاط برای دیدن مهمانی غافلگیرکننده رفتند.
she tiptoed behind him to catch him off guard.
او برای غافلگیر کردن او، از پشت سرش با احتیاط راه رفت.
he tiptoed into the library to study.
او برای مطالعه، با احتیاط وارد کتابخانه شد.
they tiptoed around the house during the party.
آنها در طول مهمانی، با احتیاط دور خانه چرخیدند.
tiptoed away
به آرامی دور شد
tiptoed around
به آرامی دور زدو
tiptoed in
به آرامی وارد شد
tiptoed out
به آرامی خارج شد
tiptoed past
از کنار به آرامی گذشت
tiptoed quietly
به طور خفاصله راه رفت
tiptoed softly
به آرامی راه رفت
tiptoed forward
به آرامی به جلو رفت
tiptoed back
به آرامی به عقب رفت
tiptoed silently
به طور خاموشانه راه رفت
she tiptoed quietly into the room.
او به آرامی و با احتیاط وارد اتاق شد.
the cat tiptoed across the floor.
گربه با احتیاط از روی زمین راه رفت.
he tiptoed to avoid waking the baby.
او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، با احتیاط راه رفت.
they tiptoed around the sleeping dog.
آنها با احتیاط دور سگ خوابیده چرخیدند.
she tiptoed up the stairs to surprise her friend.
او برای غافلگیر کردن دوستش، با احتیاط از پله ها بالا رفت.
he tiptoed through the garden to avoid the noise.
او برای جلوگیری از ایجاد سر و صدا، با احتیاط از باغ عبور کرد.
the children tiptoed to see the surprise party.
کودکان با احتیاط برای دیدن مهمانی غافلگیرکننده رفتند.
she tiptoed behind him to catch him off guard.
او برای غافلگیر کردن او، از پشت سرش با احتیاط راه رفت.
he tiptoed into the library to study.
او برای مطالعه، با احتیاط وارد کتابخانه شد.
they tiptoed around the house during the party.
آنها در طول مهمانی، با احتیاط دور خانه چرخیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید