transgressing

[ایالات متحده]/trænˈɡrɛsɪŋ/
[بریتانیا]/trænˈɡrɛsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فراتر رفتن از یک حد یا مرز؛ نقض یک قانون یا دستور؛ شکستن یک قاعده اخلاقی

عبارات و ترکیب‌ها

transgressing boundaries

تجاوز از حدود

transgressing laws

تجاوز از قوانین

transgressing norms

تجاوز از هنجارها

transgressing limits

تجاوز از محدودیت‌ها

transgressing rules

تجاوز از قوانین

transgressing rights

تجاوز از حقوق

transgressing ethics

تجاوز از اخلاق

transgressing authority

تجاوز از اقتدار

transgressing space

تجاوز از فضا

transgressing trust

تجاوز از اعتماد

جملات نمونه

transgressing the rules can lead to serious consequences.

نقض قوانین می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he was accused of transgressing the boundaries of acceptable behavior.

از او به دلیل تجاوز به حدود رفتار قابل قبول متهم شدند.

transgressing societal norms often invites criticism.

نقض هنجارهای اجتماعی اغلب انتقاد را به دنبال دارد.

she felt guilty for transgressing her friend's trust.

او به دلیل نقض اعتماد دوستش احساس گناه می‌کرد.

transgressing the law can result in legal action.

نقض قانون می‌تواند منجر به اقدام قانونی شود.

the company faced backlash for transgressing environmental regulations.

شرکت با واکنش منفی به دلیل نقض مقررات زیست محیطی روبرو شد.

transgressing personal boundaries can damage relationships.

نقض حدود شخصی می‌تواند به روابط آسیب برساند.

he was warned about transgressing the limits set by his supervisor.

به او در مورد تجاوز از محدودیت‌های تعیین شده توسط سرپرستش هشدار داده شد.

many artists transgress societal norms through their work.

بسیاری از هنرمندان از طریق آثار خود هنجارهای اجتماعی را نقض می‌کنند.

transgressing ethical guidelines can lead to professional repercussions.

نقض دستورالعمل‌های اخلاقی می‌تواند منجر به عواقب حرفه‌ای شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید