disobeying orders
عدم پیروی از دستورات
disobeying rules
عدم رعایت قوانین
disobeying parents
عدم اطاعت از والدین
disobeying laws
عدم رعایت قوانین
disobeying authority
عدم اطاعت از مقام
disobeying commands
عدم پیروی از دستورات
disobeying teachers
عدم اطاعت از معلمان
disobeying instructions
عدم پیروی از دستورالعملها
disobeying curfew
نقض قانون منع تردد
disobeying guidelines
عدم رعایت دستورالعملها
disobeying the rules can lead to serious consequences.
نادیده گرفتن قوانین میتواند منجر به عواقب جدی شود.
he was punished for disobeying his parents.
او به دلیل نافرمانی از والدینش مجازات شد.
disobeying orders in the military is unacceptable.
نافرمانی از دستورات در ارتش غیرقابل قبول است.
she faced backlash for disobeying the company policies.
او به دلیل نافرمانی از سیاستهای شرکت با واکنش منفی روبرو شد.
disobeying traffic laws can result in accidents.
نادیده گرفتن قوانین رانندگی میتواند منجر به تصادف شود.
he realized that disobeying the teacher was a mistake.
او متوجه شد که نافرمانی از معلم اشتباهی بوده است.
disobeying the law can result in legal action.
نافرمانی از قانون میتواند منجر به اقدام قانونی شود.
children often test boundaries by disobeying their parents.
کودکان اغلب با نافرمانی از والدین خود، حدود و مرزها را آزمایش میکنند.
disobeying safety guidelines can put everyone at risk.
نادیده گرفتن دستورالعملهای ایمنی میتواند همه را در معرض خطر قرار دهد.
he learned the hard way about the dangers of disobeying.
او به سختی متوجه شد که نافرمانی چه خطراتی دارد.
disobeying orders
عدم پیروی از دستورات
disobeying rules
عدم رعایت قوانین
disobeying parents
عدم اطاعت از والدین
disobeying laws
عدم رعایت قوانین
disobeying authority
عدم اطاعت از مقام
disobeying commands
عدم پیروی از دستورات
disobeying teachers
عدم اطاعت از معلمان
disobeying instructions
عدم پیروی از دستورالعملها
disobeying curfew
نقض قانون منع تردد
disobeying guidelines
عدم رعایت دستورالعملها
disobeying the rules can lead to serious consequences.
نادیده گرفتن قوانین میتواند منجر به عواقب جدی شود.
he was punished for disobeying his parents.
او به دلیل نافرمانی از والدینش مجازات شد.
disobeying orders in the military is unacceptable.
نافرمانی از دستورات در ارتش غیرقابل قبول است.
she faced backlash for disobeying the company policies.
او به دلیل نافرمانی از سیاستهای شرکت با واکنش منفی روبرو شد.
disobeying traffic laws can result in accidents.
نادیده گرفتن قوانین رانندگی میتواند منجر به تصادف شود.
he realized that disobeying the teacher was a mistake.
او متوجه شد که نافرمانی از معلم اشتباهی بوده است.
disobeying the law can result in legal action.
نافرمانی از قانون میتواند منجر به اقدام قانونی شود.
children often test boundaries by disobeying their parents.
کودکان اغلب با نافرمانی از والدین خود، حدود و مرزها را آزمایش میکنند.
disobeying safety guidelines can put everyone at risk.
نادیده گرفتن دستورالعملهای ایمنی میتواند همه را در معرض خطر قرار دهد.
he learned the hard way about the dangers of disobeying.
او به سختی متوجه شد که نافرمانی چه خطراتی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید