traveller

[ایالات متحده]/'trævlə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که سفر می‌کند، به‌ویژه به سرزمین‌های دور؛ یک توریست؛ یک بازدیدکننده؛ یک سرگردان؛ یک کولی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

passing traveller

مسافر عبوری

جملات نمونه

The traveller embarked on a journey to explore new lands.

سفر کننده سفری را برای کشف سرزمین‌های جدید آغاز کرد.

The traveller checked into a cozy inn for the night.

سفر کننده برای شب در یک مهمانخانه دنج اقامت کرد.

The traveller encountered a friendly local who offered to show them around.

سفر کننده با یک محلی دوستانه برخورد کرد که پیشنهاد کرد آنها را در اطراف نشان دهد.

The weary traveller sought refuge in a quaint village.

سفر کننده خسته در جستجوی پناهگاهی در یک دهکده دل‌انگیز بود.

The traveller marveled at the breathtaking scenery of the mountains.

سفر کننده در شگفت‌زدگی از مناظر نفس‌گیر کوه‌ها بود.

The traveller sampled the local cuisine at a bustling market.

سفر کننده غذاهای محلی را در یک بازار پرجنب‌وجوش امتحان کرد.

The seasoned traveller knew how to navigate through unfamiliar territories.

سفر کننده با تجربه می‌دانست چگونه از طریق سرزمین‌های ناآشنا عبور کند.

The solo traveller enjoyed the solitude of the remote wilderness.

سفر کننده تنها از تنهایی طبیعت وحشی دوردست لذت برد.

The adventurous traveller sought out adrenaline-pumping activities.

سفر کننده ماجراجو به دنبال فعالیت‌های هیجان‌انگیز بود.

The budget traveller opted for affordable accommodations during their trip.

سفر کننده با بودجه محدود در طول سفر خود محل اقامت مقرون به صرفه را انتخاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید