voyager

[ایالات متحده]/ˈvɔɪ.ɪ.dʒər/
[بریتانیا]/ˈvɔɪ.ɪ.dʒɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که سفر می‌کند، به‌ویژه در فضا یا بر روی دریا
Word Forms
جمعvoyagers

عبارات و ترکیب‌ها

space voyager

سفر فضایی

interstellar voyager

سفر بین ستاره‌ای

ocean voyager

سفر در اقیانوس

time voyager

سفر در زمان

stellar voyager

سفر ستاره‌ای

galactic voyager

سفر کهکشانی

voyager mission

ماموریت واگر

voyager spacecraft

کاوشگر فضایی واگر

voyager probe

کاوشگر واگر

voyager journey

سفر واگر

جملات نمونه

the voyager sailed across the vast ocean.

سفر دریایی از اقیانوس وسیع عبور کرد.

as a voyager, he documented his adventures in a journal.

همانطور که یک مسافر، او ماجراجویی های خود را در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.

the voyager discovered new lands and cultures.

مسافر سرزمین ها و فرهنگ های جدیدی را کشف کرد.

every voyager has a unique story to tell.

هر مسافری داستانی منحصر به فرد برای گفتن دارد.

the ancient voyager faced many challenges on his journey.

مسافر باستانی با چالش های زیادی در سفر خود روبرو شد.

she felt like a voyager exploring uncharted territories.

او احساس کرد که مانند یک مسافر سرزمین های ناشناخته را کشف می کند.

the voyager's tales inspired generations of explorers.

داستان های مسافر الهام بخش نسل های آینده کاوشگران شد.

he regarded himself as a voyager of the mind.

او خود را به عنوان یک مسافر ذهن در نظر گرفت.

the voyager's ship was equipped with the latest technology.

کشتی مسافر با آخرین فناوری مجهز بود.

with each journey, the voyager learned more about himself.

با هر سفر، مسافر بیشتر در مورد خود بیشتر یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید