unbend the rules
قوانین را خم نکنید
unbend the metal
فلز را خم نکنید
unbend your mind
ذهن خود را خم نکنید
unbend the wire
سیم را خم نکنید
unbend the paper
کاغذ را خم نکنید
unbend the stick
چوب را خم نکنید
unbend the leg
پا را خم نکنید
unbend the tube
لوله را خم نکنید
unbend the arm
بازو را خم نکنید
unbend the curve
منحنی را خم نکنید
he tried to unbend the metal rod with his hands.
او سعی کرد میله فلزی را با دستهایش صاف کند.
after a long day at work, i like to unbend and relax at home.
بعد از یک روز طولانی کار، دوست دارم در خانه صاف شوم و استراحت کنم.
she needed to unbend the paper before writing on it.
او قبل از نوشتن روی آن نیاز داشت کاغذ را صاف کند.
it's important to unbend your body after sitting for too long.
بعد از نشستن برای مدت طولانی، صاف کردن بدن شما مهم است.
he managed to unbend the old bicycle frame.
او توانست فریم دوچرخه قدیمی را صاف کند.
she took a moment to unbend her thoughts before speaking.
او قبل از صحبت کردن لحظهای وقت گرفت تا افکارش را صاف کند.
unbend the wire carefully to avoid breaking it.
سیم را با دقت صاف کنید تا از شکستن آن جلوگیری کنید.
he felt the need to unbend his stiff shoulders.
او احساس نیاز به صاف کردن شانههای خود را کرد.
to unbend the fabric, simply iron it on low heat.
برای صاف کردن پارچه، به سادگی آن را با حرارت کم اتو کنید.
she always finds a way to unbend after a stressful week.
او همیشه راهی برای صاف شدن بعد از یک هفته پر استرس پیدا میکند.
unbend the rules
قوانین را خم نکنید
unbend the metal
فلز را خم نکنید
unbend your mind
ذهن خود را خم نکنید
unbend the wire
سیم را خم نکنید
unbend the paper
کاغذ را خم نکنید
unbend the stick
چوب را خم نکنید
unbend the leg
پا را خم نکنید
unbend the tube
لوله را خم نکنید
unbend the arm
بازو را خم نکنید
unbend the curve
منحنی را خم نکنید
he tried to unbend the metal rod with his hands.
او سعی کرد میله فلزی را با دستهایش صاف کند.
after a long day at work, i like to unbend and relax at home.
بعد از یک روز طولانی کار، دوست دارم در خانه صاف شوم و استراحت کنم.
she needed to unbend the paper before writing on it.
او قبل از نوشتن روی آن نیاز داشت کاغذ را صاف کند.
it's important to unbend your body after sitting for too long.
بعد از نشستن برای مدت طولانی، صاف کردن بدن شما مهم است.
he managed to unbend the old bicycle frame.
او توانست فریم دوچرخه قدیمی را صاف کند.
she took a moment to unbend her thoughts before speaking.
او قبل از صحبت کردن لحظهای وقت گرفت تا افکارش را صاف کند.
unbend the wire carefully to avoid breaking it.
سیم را با دقت صاف کنید تا از شکستن آن جلوگیری کنید.
he felt the need to unbend his stiff shoulders.
او احساس نیاز به صاف کردن شانههای خود را کرد.
to unbend the fabric, simply iron it on low heat.
برای صاف کردن پارچه، به سادگی آن را با حرارت کم اتو کنید.
she always finds a way to unbend after a stressful week.
او همیشه راهی برای صاف شدن بعد از یک هفته پر استرس پیدا میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید