unclothe

[ایالات متحده]/ʌn'kləʊð/
[بریتانیا]/ʌn'kloð/

ترجمه

vt. لباس کسی را درآوردن، کسی را برهنه کردن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردunclothes
صفت یا فعل حال استمراریunclothing
زمان گذشتهunclothed
قسمت سوم فعلunclothed

جملات نمونه

snow robing fields and gardens. unclothe

برف، مزارع و باغ‌ها را می‌پوشاند. عریان کردن

After my gentleman puts down coffee, jumped immediately, unclothe my dress.

بعد از اینکه آقا قهوه می‌گذارد، بلافاصله پرید و لباس من را عریان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید