disrobe

[ایالات متحده]/dɪs'rəʊb/
[بریتانیا]/dɪs'rob/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لباس خود را درآوردن؛ برهنه شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلdisrobed
زمان گذشتهdisrobed
صفت یا فعل حال استمراریdisrobing
شکل سوم شخص مفردdisrobes

جملات نمونه

The actor had to disrobe for the scene in the movie.

بازیگر مجبور شد برای صحنه فیلم عریان شود.

She felt uncomfortable being asked to disrobe in front of strangers.

او احساس ناراحتی می‌کرد که از او خواسته شد در مقابل غریبه‌ها عریان شود.

The doctor asked the patient to disrobe before the examination.

پزشک از بیمار خواست قبل از معاینه لباس خود را درآورد.

It is common practice to disrobe before entering the hot springs.

عادی است که قبل از ورود به چشمه‌های آب گرم لباس خود را درآورید.

The model had to disrobe for the nude photoshoot.

مدل مجبور شد برای عکاسی برهنه لباس خود را درآورد.

In some cultures, it is considered inappropriate to disrobe in public.

در برخی فرهنگ‌ها، عریان شدن در ملأ عام نامناسب تلقی می‌شود.

The athlete quickly disrobed after finishing the race.

ورزشکار بعد از اتمام مسابقه به سرعت لباس خود را درآورد.

The spa requires guests to disrobe in the changing room before getting a massage.

اسپا از مهمانان می‌خواهد قبل از گرفتن ماساژ در اتاق تعویض لباس خود را درآورند.

She disrobed and slipped into her pajamas before going to bed.

او لباس خود را درآورد و قبل از رفتن به رختخواب لباس خواب پوشید.

The beachgoers disrobed to enjoy the sun and sea.

افراد حاضر در ساحل لباس خود را درآوردند تا از آفتاب و دریا لذت ببرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید