undress

[ایالات متحده]/ʌn'dres/
[بریتانیا]/ʌnˈdrɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. لباس کسی را درآوردن؛ برملا کردن؛ تزئینات را برداشتن
vi. لباس خود را درآوردن
n. لباس غیررسمی؛ برهنگی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردundresses
صفت یا فعل حال استمراریundressing
زمان گذشتهundressed
قسمت سوم فعلundressed
جمعundresses

جملات نمونه

he was undressed and ready for bed.

او بدون لباس و آماده خوابیدن بود.

a rough, undressed stone slab.

یک صفحه سنگی خشن و بدون پوشش.

the patient often learns to undress by himself.

بیمار اغلب یاد می گیرد که خودش لباس بپوشد.

she undressed and climbed into bed.

او لباسش را درآورد و به رختخواب رفت.

I went into the bathroom to get undressed .

من برای خنک کردن به حمام رفتم.

I helped to undress the children for bed.

من به لباس درآوردن بچه ها برای خواب کمک کردم.

modesty forbade her to undress in front of so many people.

تواضع از او ممنوع کرد که در مقابل آن همه افراد لباس عوض کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید