uncommunicable

[ایالات متحده]/ʌn.kəˈmjuː.nɪ.kə.bəl/
[بریتانیا]/ʌn.kəˈmjuː.nɪ.kə.bəl/

ترجمه

adj. قابل انتقال نیست

عبارات و ترکیب‌ها

uncommunicable pain

درد غیرقابل انتقال

uncommunicable thoughts

افکار غیرقابل انتقال

uncommunicable feelings

احساسات غیرقابل انتقال

uncommunicable emotions

احساسات غیرقابل انتقال

uncommunicable desires

تمایلات غیرقابل انتقال

uncommunicable truths

حقیقت‌های غیرقابل انتقال

uncommunicable experiences

تجربه‌های غیرقابل انتقال

uncommunicable knowledge

دانش غیرقابل انتقال

uncommunicable grief

غم غیرقابل انتقال

uncommunicable joy

شادی غیرقابل انتقال

جملات نمونه

his thoughts were uncommunicable to anyone else.

افکار او برای دیگران قابل انتقال نبودند.

she felt an uncommunicable sadness inside her.

او غم غیرقابل انتقال را در درون خود احساس کرد.

there are emotions that can be uncommunicable in words.

احساساتی وجود دارند که در کلمات قابل بیان نیستند.

the experience was so profound that it felt uncommunicable.

تجربه بسیار عمیق بود که احساس می‌شد غیرقابل انتقال است.

his uncommunicable ideas baffled the audience.

ایده‌های غیرقابل انتقال او مخاطبان را متحیر کرد.

she tried to explain her feelings, but they remained uncommunicable.

او سعی کرد احساسات خود را توضیح دهد، اما آنها غیرقابل انتقال باقی ماندند.

some thoughts are simply uncommunicable to others.

برخی افکار به سادگی برای دیگران غیرقابل انتقال هستند.

his uncommunicable fears haunted him every night.

ترس‌های غیرقابل انتقال او هر شب او را آزار می‌دادند.

she expressed an uncommunicable longing for freedom.

او اشتیاق غیرقابل انتقال خود برای آزادی را ابراز کرد.

they shared an uncommunicable bond that transcended words.

آنها پیوندی غیرقابل انتقال داشتند که فراتر از کلمات بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید