uncommunicatively

[ایالات متحده]/[ʌnˈkɒmjuːnɪkətɪvli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈkɒmjuːnɪkətɪvli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که ارتباط برقرار نمی‌شود؛ بدون برقراری ارتباط؛ بدون تبادل اطلاعات یا ایده‌ها؛ به روشی محتاط یا منزوی.

عبارات و ترکیب‌ها

speaking uncommunicatively

بیان غیرارتباطی

uncommunicatively staring

با حالتی غیرارتباطی خیره شدن

acting uncommunicatively

با رفتار غیرارتباطی

uncommunicatively silent

غیرارتباطی ساکت

uncommunicatively distant

غیرارتباطی دور

uncommunicatively aloof

غیرارتباطی مغرورانه

uncommunicatively withdrawn

غیرارتباطی منزوی

جملات نمونه

he lived uncommunicatively, rarely speaking to his neighbors.

او به طور غیرقابل‌ارتباط زندگی می‌کرد و به ندرت با همسایگان خود صحبت می‌کرد.

the team worked uncommunicatively for weeks, leading to significant delays.

تیم به مدت چند هفته به طور غیرقابل‌ارتباط کار کرد که منجر به تأخیرهای قابل توجهی شد.

she retreated uncommunicatively after the argument, refusing to explain herself.

او پس از بحث به طور غیرقابل‌ارتباط عقب‌نشینی کرد و از توضیح دادن خودداری کرد.

the elderly man grew uncommunicatively after his wife passed away.

مرد مسن پس از فوت همسرش به طور غیرقابل‌ارتباط شد.

the project failed because the departments worked uncommunicatively.

این پروژه شکست زیرا دپارتمان‌ها به طور غیرقابل‌ارتباط کار کردند.

they conducted research uncommunicatively, sharing their findings with no one.

آنها تحقیقات را به طور غیرقابل‌ارتباط انجام دادند و نتایج خود را با کسی به اشتراک نگذاشتند.

the board members met uncommunicatively, making decisions behind closed doors.

اعضای هیئت مدیره به طور غیرقابل‌ارتباط ملاقات کردند و تصمیماتی پشت درهای بسته گرفتند.

the new employee felt isolated, working uncommunicatively in a large office.

کارمند جدید احساس انزوا می‌کرد و در یک دفتر بزرگ به طور غیرقابل‌ارتباط کار می‌کرد.

the couple drifted apart, living uncommunicatively under the same roof.

زوج از هم جدا شدند و در حالی که زیر یک سقف زندگی می‌کردند، به طور غیرقابل‌ارتباط زندگی می‌کردند.

the artist created uncommunicatively, preferring to express himself through his work.

هنرمند به طور غیرقابل‌ارتباط خلق می‌کرد و ترجیح می‌داد خود را از طریق آثارش بیان کند.

the organization fostered an uncommunicatively environment, stifling innovation.

سازمان فضایی غیرقابل‌ارتباط را ترویج می‌کرد و نوآوری را خفه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید