uncultured

[ایالات متحده]/ʌnˈkʌltʃəd/
[بریتانیا]/ʌnˈkʌltʃərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد آموزش یا فرهنگ؛ پرورش نیافته یا توسعه نیافته

عبارات و ترکیب‌ها

uncultured behavior

رفتار بی‌فرهنگ

uncultured person

شخص بی‌فرهنگ

uncultured remarks

اظهارات بی‌فرهنگ

uncultured taste

سلیقه بی‌فرهنگ

uncultured attitude

نگاه بی‌فرهنگ

uncultured society

جامعه بی‌فرهنگ

uncultured comments

نظرات بی‌فرهنگ

uncultured habits

عادت‌های بی‌فرهنگ

uncultured lifestyle

سبک زندگی بی‌فرهنگ

uncultured environment

محیط بی‌فرهنگ

جملات نمونه

his uncultured remarks offended many people.

اظهارات بی‌ادبانه او باعث ناراحتی بسیاری از افراد شد.

she felt embarrassed by her uncultured behavior at the party.

او به دلیل رفتار بی‌فرهنگانه‌اش در مهمانی احساس شرمندگی کرد.

many consider his taste in art to be uncultured.

بسیاری سلیقه او در هنر را بی‌فرهنگ می‌دانند.

his uncultured attitude towards literature showed in his writing.

نگاه بی‌فرهنگانه او به ادبیات در نوشته‌هایش مشهود بود.

she was criticized for her uncultured comments during the discussion.

او به دلیل اظهارات بی‌فرهنگانه‌اش در طول بحث مورد انتقاد قرار گرفت.

uncultured individuals often lack appreciation for the finer things in life.

افراد بی‌فرهنگ اغلب قدردانی از ظرافت‌های زندگی را ندارند.

his uncultured background made it difficult for him to fit in.

زمینه بی‌فرهنگ او باعث شد که برای او دشوار باشد با دیگران ارتباط برقرار کند.

they deemed the movie uncultured and lacking depth.

آنها فیلم را بی‌فرهنگ و فاقد عمق تشخیص دادند.

her uncultured opinions on fashion surprised everyone.

دیدگاه‌های بی‌فرهنگانه او در مورد مد همه را شگفت‌زده کرد.

he tried to improve his uncultured image by reading more.

او سعی کرد با خواندن بیشتر، ظاهر بی‌فرهنگ خود را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید