undisposed to
تمایل نداشتن
undisposed state
وضعیت غیر آماده
undisposed person
شخصی که تمایلی ندارد
undisposed attitude
نگاهی غیرتمایل
undisposed nature
طبیعت غیرتمایل
undisposed condition
شرایط غیر آماده
undisposed feelings
احساسات غیرتمایل
undisposed response
پاسخ غیرتمایل
undisposed opinion
نظری غیرتمایل
undisposed choice
انتخاب غیرتمایل
she was undisposed to attend the meeting.
او تمایلی به شرکت در جلسه نداشت.
he felt undisposed to help with the project.
او تمایلی به کمک در پروژه نداشت.
they were undisposed to accept the proposal.
آنها تمایلی به پذیرش پیشنهاد نداشتند.
after the argument, she was undisposed to talk.
بعد از بحث، او تمایلی به صحبت کردن نداشت.
he seemed undisposed to share his thoughts.
به نظر می رسید او تمایلی به به اشتراک گذاشتن افکار خود ندارد.
she was undisposed to join the group outing.
او تمایلی به پیوستن به گردش گروهی نداشت.
the team was undisposed to change their strategy.
تیم تمایلی به تغییر استراتژی خود نداشت.
he was undisposed to accept any criticism.
او تمایلی به پذیرش هیچ انتقادی نداشت.
they appeared undisposed to negotiate further.
آنها به نظر می رسید تمایلی به ادامه مذاکره ندارند.
after the long day, she felt undisposed to socialize.
بعد از یک روز طولانی، او احساس می کرد تمایلی به معاشرت ندارد.
undisposed to
تمایل نداشتن
undisposed state
وضعیت غیر آماده
undisposed person
شخصی که تمایلی ندارد
undisposed attitude
نگاهی غیرتمایل
undisposed nature
طبیعت غیرتمایل
undisposed condition
شرایط غیر آماده
undisposed feelings
احساسات غیرتمایل
undisposed response
پاسخ غیرتمایل
undisposed opinion
نظری غیرتمایل
undisposed choice
انتخاب غیرتمایل
she was undisposed to attend the meeting.
او تمایلی به شرکت در جلسه نداشت.
he felt undisposed to help with the project.
او تمایلی به کمک در پروژه نداشت.
they were undisposed to accept the proposal.
آنها تمایلی به پذیرش پیشنهاد نداشتند.
after the argument, she was undisposed to talk.
بعد از بحث، او تمایلی به صحبت کردن نداشت.
he seemed undisposed to share his thoughts.
به نظر می رسید او تمایلی به به اشتراک گذاشتن افکار خود ندارد.
she was undisposed to join the group outing.
او تمایلی به پیوستن به گردش گروهی نداشت.
the team was undisposed to change their strategy.
تیم تمایلی به تغییر استراتژی خود نداشت.
he was undisposed to accept any criticism.
او تمایلی به پذیرش هیچ انتقادی نداشت.
they appeared undisposed to negotiate further.
آنها به نظر می رسید تمایلی به ادامه مذاکره ندارند.
after the long day, she felt undisposed to socialize.
بعد از یک روز طولانی، او احساس می کرد تمایلی به معاشرت ندارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید