undisposed

[ایالات متحده]/ʌndɪsˈpəʊzd/
[بریتانیا]/ʌndɪsˈpoʊzd/

ترجمه

adj. تمایل نداشتن یا متمایل نبودن؛ تخصیص نیافته یا منصوب نشده

عبارات و ترکیب‌ها

undisposed to

تمایل نداشتن

undisposed state

وضعیت غیر آماده

undisposed person

شخصی که تمایلی ندارد

undisposed attitude

نگاهی غیرتمایل

undisposed nature

طبیعت غیرتمایل

undisposed condition

شرایط غیر آماده

undisposed feelings

احساسات غیرتمایل

undisposed response

پاسخ غیرتمایل

undisposed opinion

نظری غیرتمایل

undisposed choice

انتخاب غیرتمایل

جملات نمونه

she was undisposed to attend the meeting.

او تمایلی به شرکت در جلسه نداشت.

he felt undisposed to help with the project.

او تمایلی به کمک در پروژه نداشت.

they were undisposed to accept the proposal.

آنها تمایلی به پذیرش پیشنهاد نداشتند.

after the argument, she was undisposed to talk.

بعد از بحث، او تمایلی به صحبت کردن نداشت.

he seemed undisposed to share his thoughts.

به نظر می رسید او تمایلی به به اشتراک گذاشتن افکار خود ندارد.

she was undisposed to join the group outing.

او تمایلی به پیوستن به گردش گروهی نداشت.

the team was undisposed to change their strategy.

تیم تمایلی به تغییر استراتژی خود نداشت.

he was undisposed to accept any criticism.

او تمایلی به پذیرش هیچ انتقادی نداشت.

they appeared undisposed to negotiate further.

آنها به نظر می رسید تمایلی به ادامه مذاکره ندارند.

after the long day, she felt undisposed to socialize.

بعد از یک روز طولانی، او احساس می کرد تمایلی به معاشرت ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید