unenthusiastically

[ایالات متحده]/[ˌʌnˈθjuːzɪəstɪkli]/
[بریتانیا]/[ˌʌnˈθjuːzɪəstɪkli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بی‌اشتیاق؛ به روشی که فاقد الهام یا انگیزه باشد؛ به گونه‌ای که فقدان هیجان یا علاقه را نشان دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

he spoke unenthusiastically.

او با بی‌انگیزه صحبت کرد.

unenthusiastically agreed.

با بی‌انگیزه موافقت کرد.

unenthusiastically nodded.

با بی‌انگیزه سر تکان داد.

she listened unenthusiastically.

او با بی‌انگیزه گوش داد.

unenthusiastically replied.

با بی‌انگیزه پاسخ داد.

unenthusiastically performed.

با بی‌انگیزه اجرا کرد.

unenthusiastically volunteered.

با بی‌انگیزه داوطلب شد.

unenthusiastically accepted.

با بی‌انگیزه پذیرفت.

unenthusiastically shrugged.

با بی‌انگیزه بالا و پایین کرد.

unenthusiastically smiled.

با بی‌انگیزه لبخند زد.

جملات نمونه

he nodded unenthusiastically at the suggestion of another meeting.

او با بی‌انگیزگی به پیشنهاد جلسه دیگری سر تکان داد.

she accepted the invitation unenthusiastically, clearly wanting to decline.

او با بی‌انگیزگی دعوت را پذیرفت و به وضوح می‌خواست امتناع کند.

the audience listened unenthusiastically to the lengthy presentation.

مخاطبان با بی‌انگیزگی به ارائه طولانی گوش دادند.

he performed his duties unenthusiastically, showing a lack of motivation.

او وظایف خود را با بی‌انگیزگی انجام داد و فقدان انگیزه نشان داد.

the team responded unenthusiastically to the new project proposal.

گروه به پیشنهاد پروژه جدید با بی‌انگیزگی پاسخ داد.

she unenthusiastically agreed to help with the fundraising event.

او با بی‌انزه‌گی قبول کرد که در رویداد جمع‌آوری کمک‌های مالی کمک کند.

he shrugged unenthusiastically when asked about his weekend plans.

وقتی از برنامه‌های آخر هفته‌اش پرسیده شد، او با بی‌انگیزگی سر تکان داد.

the dog wagged its tail unenthusiastically, lacking excitement.

سگ با بی‌انگیزگی و بدون هیجان، دم خود را تکان داد.

the committee reviewed the proposal unenthusiastically, finding flaws.

کمیته با بی‌انگیزگی پیشنهاد را بررسی کرد و نقص‌هایی یافت.

he unenthusiastically volunteered to clean the office after the party.

او با بی‌انگیزگی داوطلبانه پیشنهاد کرد که بعد از مهمانی دفتر را تمیز کند.

she unenthusiastically offered her assistance, seeming reluctant.

او با بی‌انگیزگی کمک خود را پیشنهاد کرد و به نظر می‌رسید که اکراه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید