unflinchingly

[ایالات متحده]/ʌn'flɪntʃɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون تردید یا hesitation، بدون سازش یا wavering؛ به طور محکم و unwaveringly

جملات نمونه

He faced the challenge unflinchingly.

او با شجاعت با چالش روبرو شد.

She spoke unflinchingly about her past mistakes.

او با شجاعت درباره اشتباهات گذشته خود صحبت کرد.

The soldier unflinchingly carried out his duty.

سرباز وظیفه‌اش را با شجاعت انجام داد.

She unflinchingly stood up to the bully.

او با شجاعت در برابر زورگو ایستاد.

He unflinchingly defended his beliefs.

او با شجاعت از باورهای خود دفاع کرد.

The detective unflinchingly pursued the truth.

مامور پلیس با شجاعت حقیقت را دنبال کرد.

She faced the criticism unflinchingly.

او با شجاعت با انتقادها روبرو شد.

He tackled the difficult task unflinchingly.

او با شجاعت به انجام کار دشوار پرداخت.

The athlete unflinchingly pushed through the pain.

ورزشکار با وجود درد، با شجاعت به تلاش خود ادامه داد.

She unflinchingly confronted her fears.

او با شجاعت با ترس‌های خود روبرو شد.

نمونه‌های واقعی

This the Surrealists hoped would help the artist tap into something powerful elemental and something fundamentally unflinchingly human.

این چیزی بود که سورئالیست‌ها امیدوار بودند به هنرمند کمک کند تا به چیزی قدرتمند، عنصری و کاملاً انسانی دست یابد.

منبع: Crash Course in Drama

Her works also unflinchingly depicted female experiences that were considered taboo at the time, including childbirth, miscarriages, and female sexuality.

آثار او همچنین به تصویر می‌کشید تجربیات زنان را که در آن زمان به عنوان تابو در نظر گرفته می‌شدند، از جمله زایمان، سقط جنین و باروری زنان.

منبع: 202324

After going through untold hardships during which countless revolutionaries unflinchingly laid down their lives, the Kuomintang founded by Dr. Sun Yat-sen finally overthrew the monarchy and established the republic.

پس از گذراندن سختی‌های فراوان که در آن تعداد زیادی انقلابی جان خود را فدا کردند، حزب ملی‌گرای چین که توسط دکتر سون یات سن تاسیس شده بود، سرانجام سلطنت را سرنگون و جمهوری را تأسیس کرد.

منبع: Selected Modern Chinese Essays 1

Miss Margitan sat ramrod-straight with her arthritic hands folded in her lap and her gray eyes fixed unflinchingly on my face, and I realized that something about her was different from any other adult I had ever met.

خانم مارگیطان صاف و درست نشست، دستان مفصلی در دامنش داشت و چشمان خاکستری‌اش به طرز مصمومه‌ای به چهره من خیره شده بود و من متوجه شدم که چیزی در مورد او با سایر بزرگسالانی که تا به حال ملاقات کرده بودم متفاوت است.

منبع: Stephen King on Writing

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید