unfreezes

[ایالات متحده]/ʌnˈfriːzɪz/
[بریتانیا]/ʌnˈfrizɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ذوب کردن یا باعث ذوب شدن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

unfreezes funds

رفع توقیظ وجوه

unfreezes account

رفع توقیظ حساب

unfreezes assets

رفع توقیظ دارایی‌ها

unfreezes payments

رفع توقیظ پرداخت‌ها

unfreezes transactions

رفع توقیظ تراکنش‌ها

unfreezes credit

رفع توقیظ اعتبار

unfreezes resources

رفع توقیظ منابع

unfreezes operations

رفع توقیظ عملیات

unfreezes benefits

رفع توقیظ مزایا

unfreezes services

رفع توقیظ خدمات

جملات نمونه

when the ice unfreezes, the river flows freely again.

وقتی که یخ‌ها ذوب می‌شوند، رودخانه دوباره به طور آزادانه جریان می‌یابد.

the sun unfreezes the frost on the grass in the morning.

در صبح، خورشید یخبندان را از روی چمن‌ها ذوب می‌کند.

she hopes that the thaw unfreezes their relationship.

او امیدوار است که ذوب شدن یخ‌ها باعث بهبود رابطه آنها شود.

the government unfreezes funds to support local businesses.

دولت بودجه‌ای را که بلوکه شده بود، آزاد می‌کند تا از کسب و کارهای محلی حمایت کند.

he unfreezes the computer to access the files.

او کامپیوتر را دوباره راه‌اندازی می‌کند تا به فایل‌ها دسترسی پیدا کند.

the negotiation process unfreezes after a long stalemate.

پس از یک بن‌بست طولانی، روند مذاکرات از سر گرفته می‌شود.

the warm weather unfreezes the ground, allowing planting.

هوا گرم می‌شود و زمین ذوب می‌شود و امکان کاشت را فراهم می‌کند.

the thaw unfreezes the tensions between the two countries.

ذوب شدن یخ‌ها باعث کاهش تنش‌ها بین دو کشور می‌شود.

as spring arrives, nature unfreezes and comes to life.

با رسیدن بهار، طبیعت ذوب می‌شود و دوباره زنده می‌شود.

the artist unfreezes her creativity after a long break.

هنرمند پس از یک استراحت طولانی، دوباره خلاقیت خود را از سر می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید