ungraciously

[ایالات متحده]/ʌn'greiʃəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور بی ادبانه یا بی نزاکت

جملات نمونه

She ungraciously declined the invitation to the party.

او با بی‌ادبی از دعوت به مهمانی امتناع کرد.

He ungraciously criticized his colleague's work in front of everyone.

او با بی‌ادبی کار همکارش را در حضور همه به باد انتقاد گرفت.

The customer ungraciously demanded a refund for the faulty product.

مشتری با بی‌ادبی خواستار بازپرداخت وجه برای محصول معیوب شد.

She ungraciously interrupted the speaker during the presentation.

او با بی‌ادبی سخنران را در حین ارائه قطع کرد.

He ungraciously pushed his way to the front of the line.

او با بی‌ادبی خود را به جلوی صف فشار داد.

The boss ungraciously dismissed the employee's suggestion without considering it.

رئیس با بی‌ادبی پیشنهاد کارمند را بدون در نظر گرفتن آن کنار گذاشت.

She ungraciously ignored her friend's birthday party invitation.

او با بی‌ادبی دعوت تولد دوستش را نادیده گرفت.

He ungraciously refused to help his coworker with the project.

او با بی‌ادبی از کمک به همکارش در پروژه امتناع کرد.

The celebrity ungraciously brushed off the reporters' questions on the red carpet.

سلبریتی با بی‌ادبی سوالات خبرنگاران را روی فرش قرمز دور کرد.

She ungraciously criticized her friend's outfit at the party.

او با بی‌ادبی لباس دوستش را در مهمانی به باد انتقاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید