uncivilly treated
رفتار ناشایست
uncivilly spoken
صحبت ناشایست
uncivilly acted
عمل ناشایست
uncivilly engaged
درگیر شدن ناشایست
uncivilly responded
پاسخ ناشایست
uncivilly addressed
آدرس دادن ناشایست
uncivilly interrupted
قطع کردن ناشایست
uncivilly criticized
انتقاد ناشایست
uncivilly dismissed
باز کردن ناشایست
uncivilly ignored
نادیده گرفتن ناشایست
he spoke uncivilly to his colleagues during the meeting.
او به طرز غیرمودبانه با همکاران خود در طول جلسه صحبت کرد.
it's unacceptable to behave uncivilly in public places.
رفتار غیرمودبانه در مکان های عمومی قابل قبول نیست.
she was criticized for responding uncivilly to the comments.
او به خاطر پاسخ دادن غیرمودبانه به نظرات مورد انتقاد قرار گرفت.
they argued uncivilly, making the situation worse.
آنها به طرز غیرمودبانه بحث کردند و اوضاع را بدتر کردند.
uncivilly treating others can damage your reputation.
رفتار غیرمودبانه با دیگران می تواند به شهرت شما آسیب برساند.
he uncivilly interrupted her while she was speaking.
او در حالی که صحبت می کرد، به طور غیرمودبانه او را قطع کرد.
uncivilly dismissing their concerns only fueled their anger.
نادیده گرفتن غیرمودبانه نگرانی های آنها فقط خشم آنها را بیشتر کرد.
the uncivilly written letter shocked the recipients.
نامه به طرز غیرمودبانه نوشته شده، دریافت کنندگان را شوکه کرد.
he often behaves uncivilly when he is stressed.
او اغلب وقتی استرس دارد، به طرز غیرمودبانه رفتار می کند.
uncivilly challenging authority can lead to consequences.
چالش غیرمودبانه با اقتدار می تواند منجر به عواقب شود.
uncivilly treated
رفتار ناشایست
uncivilly spoken
صحبت ناشایست
uncivilly acted
عمل ناشایست
uncivilly engaged
درگیر شدن ناشایست
uncivilly responded
پاسخ ناشایست
uncivilly addressed
آدرس دادن ناشایست
uncivilly interrupted
قطع کردن ناشایست
uncivilly criticized
انتقاد ناشایست
uncivilly dismissed
باز کردن ناشایست
uncivilly ignored
نادیده گرفتن ناشایست
he spoke uncivilly to his colleagues during the meeting.
او به طرز غیرمودبانه با همکاران خود در طول جلسه صحبت کرد.
it's unacceptable to behave uncivilly in public places.
رفتار غیرمودبانه در مکان های عمومی قابل قبول نیست.
she was criticized for responding uncivilly to the comments.
او به خاطر پاسخ دادن غیرمودبانه به نظرات مورد انتقاد قرار گرفت.
they argued uncivilly, making the situation worse.
آنها به طرز غیرمودبانه بحث کردند و اوضاع را بدتر کردند.
uncivilly treating others can damage your reputation.
رفتار غیرمودبانه با دیگران می تواند به شهرت شما آسیب برساند.
he uncivilly interrupted her while she was speaking.
او در حالی که صحبت می کرد، به طور غیرمودبانه او را قطع کرد.
uncivilly dismissing their concerns only fueled their anger.
نادیده گرفتن غیرمودبانه نگرانی های آنها فقط خشم آنها را بیشتر کرد.
the uncivilly written letter shocked the recipients.
نامه به طرز غیرمودبانه نوشته شده، دریافت کنندگان را شوکه کرد.
he often behaves uncivilly when he is stressed.
او اغلب وقتی استرس دارد، به طرز غیرمودبانه رفتار می کند.
uncivilly challenging authority can lead to consequences.
چالش غیرمودبانه با اقتدار می تواند منجر به عواقب شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید