unhelpfully pointing out
به طور نامفیدی اشاره کردن
unhelpfully interrupting
به طور نامفیدی مقاطعه کردن
unhelpfully suggesting
به طور نامفیدی پیشنهاد دادن
unhelpfully adding
به طور نامفیدی اضافه کردن
unhelpfully stating
به طور نامفیدی بیان کردن
unhelpfully explaining
به طور نامفیدی توضیح دادن
unhelpfully commenting
به طور نامفیدی نظر دادن
unhelpfully reminding
به طور نامفیدی یادآوری کردن
unhelpfully interfering
به طور نامفیدی مداخله کردن
unhelpfully offering
به طور نامفیدی پیشنهاد دادن
the gps directed us unhelpfully into a muddy field.
GPS به طور نامفیدی ما را به یک زمین لایروب هدایت کرد.
the instructions pointed unhelpfully to a closed door.
دستورالعملها به طور نامفیدی به یک در بسته اشاره کردند.
he offered unhelpfully vague advice on the situation.
او به طور نامفیدی نصیحتهای کلی در مورد این وضعیت ارائه کرد.
the website responded unhelpfully with an error message.
وبسایت به طور نامفیدی با پیام خطا پاسخ داد.
the weather forecast predicted unhelpfully stormy conditions.
پیشبینی هواشناسی به طور نامفیدی شرایط بارانی را پیشبینی کرد.
the consultant suggested unhelpfully expensive solutions.
کارشناس به طور نامفیدی راهحلهای گرانقیمتی پیشنهاد داد.
the software behaved unhelpfully and crashed repeatedly.
نرمافزار به طور نامفیدی رفتار کرد و به طور مکرر خاموش شد.
the waiter pointed unhelpfully to the end of the queue.
waiter به طور نامفیدی به انتهای صف اشاره کرد.
the map showed unhelpfully outdated information.
نقشه به طور نامفیدی اطلاعات منسوخ را نمایش داد.
the security guard stood unhelpfully blocking the entrance.
چهارمهای امنیت به طور نامفیدی در ورودی ایستاده و آن را مسدود کرد.
the automated system responded unhelpfully with a generic error.
سیستم خودکار به طور نامفیدی با یک خطا کلی پاسخ داد.
unhelpfully pointing out
به طور نامفیدی اشاره کردن
unhelpfully interrupting
به طور نامفیدی مقاطعه کردن
unhelpfully suggesting
به طور نامفیدی پیشنهاد دادن
unhelpfully adding
به طور نامفیدی اضافه کردن
unhelpfully stating
به طور نامفیدی بیان کردن
unhelpfully explaining
به طور نامفیدی توضیح دادن
unhelpfully commenting
به طور نامفیدی نظر دادن
unhelpfully reminding
به طور نامفیدی یادآوری کردن
unhelpfully interfering
به طور نامفیدی مداخله کردن
unhelpfully offering
به طور نامفیدی پیشنهاد دادن
the gps directed us unhelpfully into a muddy field.
GPS به طور نامفیدی ما را به یک زمین لایروب هدایت کرد.
the instructions pointed unhelpfully to a closed door.
دستورالعملها به طور نامفیدی به یک در بسته اشاره کردند.
he offered unhelpfully vague advice on the situation.
او به طور نامفیدی نصیحتهای کلی در مورد این وضعیت ارائه کرد.
the website responded unhelpfully with an error message.
وبسایت به طور نامفیدی با پیام خطا پاسخ داد.
the weather forecast predicted unhelpfully stormy conditions.
پیشبینی هواشناسی به طور نامفیدی شرایط بارانی را پیشبینی کرد.
the consultant suggested unhelpfully expensive solutions.
کارشناس به طور نامفیدی راهحلهای گرانقیمتی پیشنهاد داد.
the software behaved unhelpfully and crashed repeatedly.
نرمافزار به طور نامفیدی رفتار کرد و به طور مکرر خاموش شد.
the waiter pointed unhelpfully to the end of the queue.
waiter به طور نامفیدی به انتهای صف اشاره کرد.
the map showed unhelpfully outdated information.
نقشه به طور نامفیدی اطلاعات منسوخ را نمایش داد.
the security guard stood unhelpfully blocking the entrance.
چهارمهای امنیت به طور نامفیدی در ورودی ایستاده و آن را مسدود کرد.
the automated system responded unhelpfully with a generic error.
سیستم خودکار به طور نامفیدی با یک خطا کلی پاسخ داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید