unloaded

[ایالات متحده]/ʌnˈloʊdɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈloʊdɪd/

ترجمه

adj. تخلیه شده؛ خالی از بار.

عبارات و ترکیب‌ها

unloaded the truck

تخلیه کامیون

get unloaded

درباره تخلیه

unloading now

اکنون در حال تخلیه

unloaded baggage

بار تخليه شده

unload quickly

به سرعت تخلیه کنید

unloaded data

داده های تخلیه شده

unloading process

فرآیند تخلیه

unloaded feelings

احساسات تخلیه شده

unloaded boxes

جعبه های تخلیه شده

unload it

آن را تخلیه کنید

جملات نمونه

the truck unloaded its cargo of lumber at the construction site.

کامیون محموله الوار خود را در محل ساخت و ساز تخلیه کرد.

after a long journey, the ship finally unloaded its passengers.

پس از یک سفر طولانی، کشتی سرانجام مسافران خود را تخلیه کرد.

we quickly unloaded the boxes from the van before it started raining.

ما جعبه ها را قبل از شروع باران به سرعت از وانت تخلیه کردیم.

the warehouse staff unloaded the pallets onto the conveyor belt.

کارمندان انبار، پالت ها را روی نوار نقاله تخلیه کردند.

the movers carefully unloaded the furniture from the moving truck.

ناقصان مبلمان را با احتیاط از کامیون حمل و نقل تخلیه کردند.

the farmer unloaded the hay bales into the barn.

کشاورز، گندم را در انبار تخلیه کرد.

the container was unloaded at the port early this morning.

کانتینر امروز صبح زود در بندر تخلیه شد.

the software was completely unloaded from the computer's memory.

نرم افزار به طور کامل از حافظه کامپیوتر تخلیه شد.

the train unloaded passengers at the central station.

قطار مسافران را در ایستگاه مرکزی تخلیه کرد.

the cargo hold was fully unloaded before the inspection.

قبل از بازرسی، محموله به طور کامل تخلیه شد.

the team unloaded their equipment after the game.

تیم تجهیزات خود را پس از بازی تخلیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید