unmown

[ایالات متحده]/ʌnˈməʊn/
[بریتانیا]/ʌnˈmoʊn/

ترجمه

adj. برش نخورده؛ قطع نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unmown grass

چمن‌های درو نشده

unmown field

زمین‌های درو نشده

unmown lawn

چمن‌کاری‌های درو نشده

unmown weeds

خزه‌های درو نشده

unmown area

منطقه درو نشده

unmown pasture

چمنزار درو نشده

unmown land

زمین درو نشده

unmown meadow

چمنزار درو نشده

unmown territory

سرزمین درو نشده

unmown garden

باغچه درو نشده

جملات نمونه

the unmown grass in the field was a sign of neglect.

چمن‌های درو نشده در مزرعه نشانه‌ای از بی‌توجهی بود.

children love to play in the unmown meadow.

بچه ها عاشق بازی در چمنزار درو نشده هستند.

the unmown lawn attracted a variety of wildflowers.

چمن‌زار درو نشده انواع مختلف گل‌های وحشی را به خود جذب کرد.

he decided to leave the unmown area for wildlife to thrive.

او تصمیم گرفت منطقه درو نشده را برای رشد حیات وحش رها کند.

the unmown patches of grass were perfect for hiding.

مناطق درو نشده چمن برای پنهان شدن عالی بودند.

unmown fields can provide shelter for small animals.

زمین‌های درو نشده می‌توانند سرپناهی برای حیوانات کوچک فراهم کنند.

the beauty of the unmown landscape was breathtaking.

زیبایی منظره درو نشده نفس‌گیر بود.

she enjoyed the sight of unmown grass swaying in the breeze.

او از تماشای چمن‌های درو نشده که در نسیم تاب می‌خوردند لذت برد.

the unmown garden became a haven for butterflies.

باغ درو نشده به پناهگاهی برای پروانه‌ها تبدیل شد.

he let the unmown section grow wild for a more natural look.

او اجازه داد بخش درو نشده به صورت وحشی رشد کند تا ظاهری طبیعی‌تر داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید