unmown grass
چمنهای درو نشده
unmown field
زمینهای درو نشده
unmown lawn
چمنکاریهای درو نشده
unmown weeds
خزههای درو نشده
unmown area
منطقه درو نشده
unmown pasture
چمنزار درو نشده
unmown land
زمین درو نشده
unmown meadow
چمنزار درو نشده
unmown territory
سرزمین درو نشده
unmown garden
باغچه درو نشده
the unmown grass in the field was a sign of neglect.
چمنهای درو نشده در مزرعه نشانهای از بیتوجهی بود.
children love to play in the unmown meadow.
بچه ها عاشق بازی در چمنزار درو نشده هستند.
the unmown lawn attracted a variety of wildflowers.
چمنزار درو نشده انواع مختلف گلهای وحشی را به خود جذب کرد.
he decided to leave the unmown area for wildlife to thrive.
او تصمیم گرفت منطقه درو نشده را برای رشد حیات وحش رها کند.
the unmown patches of grass were perfect for hiding.
مناطق درو نشده چمن برای پنهان شدن عالی بودند.
unmown fields can provide shelter for small animals.
زمینهای درو نشده میتوانند سرپناهی برای حیوانات کوچک فراهم کنند.
the beauty of the unmown landscape was breathtaking.
زیبایی منظره درو نشده نفسگیر بود.
she enjoyed the sight of unmown grass swaying in the breeze.
او از تماشای چمنهای درو نشده که در نسیم تاب میخوردند لذت برد.
the unmown garden became a haven for butterflies.
باغ درو نشده به پناهگاهی برای پروانهها تبدیل شد.
he let the unmown section grow wild for a more natural look.
او اجازه داد بخش درو نشده به صورت وحشی رشد کند تا ظاهری طبیعیتر داشته باشد.
unmown grass
چمنهای درو نشده
unmown field
زمینهای درو نشده
unmown lawn
چمنکاریهای درو نشده
unmown weeds
خزههای درو نشده
unmown area
منطقه درو نشده
unmown pasture
چمنزار درو نشده
unmown land
زمین درو نشده
unmown meadow
چمنزار درو نشده
unmown territory
سرزمین درو نشده
unmown garden
باغچه درو نشده
the unmown grass in the field was a sign of neglect.
چمنهای درو نشده در مزرعه نشانهای از بیتوجهی بود.
children love to play in the unmown meadow.
بچه ها عاشق بازی در چمنزار درو نشده هستند.
the unmown lawn attracted a variety of wildflowers.
چمنزار درو نشده انواع مختلف گلهای وحشی را به خود جذب کرد.
he decided to leave the unmown area for wildlife to thrive.
او تصمیم گرفت منطقه درو نشده را برای رشد حیات وحش رها کند.
the unmown patches of grass were perfect for hiding.
مناطق درو نشده چمن برای پنهان شدن عالی بودند.
unmown fields can provide shelter for small animals.
زمینهای درو نشده میتوانند سرپناهی برای حیوانات کوچک فراهم کنند.
the beauty of the unmown landscape was breathtaking.
زیبایی منظره درو نشده نفسگیر بود.
she enjoyed the sight of unmown grass swaying in the breeze.
او از تماشای چمنهای درو نشده که در نسیم تاب میخوردند لذت برد.
the unmown garden became a haven for butterflies.
باغ درو نشده به پناهگاهی برای پروانهها تبدیل شد.
he let the unmown section grow wild for a more natural look.
او اجازه داد بخش درو نشده به صورت وحشی رشد کند تا ظاهری طبیعیتر داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید