unobtrusively

[ایالات متحده]/ʌnəbˈtruːsɪvli/
[بریتانیا]/ʌnəbˈtruːsɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. توجه جلب نکردن؛ به طور غیرقابل توجه

عبارات و ترکیب‌ها

unobtrusively observe

مشاهده به صورت غیر مزاحم

unobtrusively assist

کمک به صورت غیر مزاحم

unobtrusively blend

آمیختن به صورت غیر مزاحم

unobtrusively support

حمایت به صورت غیر مزاحم

unobtrusively contribute

همکاری به صورت غیر مزاحم

unobtrusively communicate

ارتباط برقرار کردن به صورت غیر مزاحم

unobtrusively participate

شرکت کردن به صورت غیر مزاحم

unobtrusively interact

تعامل به صورت غیر مزاحم

unobtrusively integrate

ادغام به صورت غیر مزاحم

unobtrusively guide

هدایت به صورت غیر مزاحم

جملات نمونه

she managed to blend in with the crowd unobtrusively.

او به طور نامحسوس در میان جمعیت با جمعیت ترکیب شد.

the artist painted unobtrusively in the corner of the room.

هنرمند به طور نامحسوس در گوشه اتاق نقاشی کرد.

he spoke unobtrusively during the meeting, allowing others to take the lead.

او در طول جلسه به طور نامحسوس صحبت کرد و به دیگران اجازه داد تا پیشگویی کنند.

the lighting was designed to enhance the atmosphere unobtrusively.

نورپردازی به گونه ای طراحی شده بود که به طور نامحسوس فضای اتمسفر را افزایش دهد.

she dressed unobtrusively for the formal event.

او برای رویداد رسمی به طور نامحسوس لباس پوشید.

the technology works unobtrusively in the background.

این فناوری به طور نامحسوس در پس زمینه کار می کند.

he provided assistance unobtrusively, without seeking recognition.

او به طور نامحسوس کمک کرد، بدون اینکه به دنبال شناخت باشد.

they communicated unobtrusively through gestures.

آنها از طریق حرکات به طور نامحسوس ارتباط برقرار کردند.

she handled the situation unobtrusively, avoiding drama.

او به طور نامحسوس با شرایط برخورد کرد و از ایجاد درام جلوگیری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید