speak loudly
صحبت کردن با صدای بلند
laugh loudly
بلند خنده
sing loudly
آهنگ خواندن با صدای بلند
yell loudly
جیغ کشیدن با صدای بلند
talk loudly
صحبت کردن با صدای بلند
She was loudly applauded.
او با تشویق فراوان مورد تحسین قرار گرفت.
They were very loudly dressed.
آنها با لباسهای بسیار بلند و پر زرق و برق لباس پوشیده بودند.
They loudly proclaimed the quality of the machine.
آنها با صدای بلند از کیفیت دستگاه اعلام کردند.
He forbids talking loudly in the classroom.
او صحبت کردن با صدای بلند در کلاس درس را ممنوع میکند.
the audience hissed loudly at the mention of his name.
با شنیدن نامش، تماشاچیان با صدای بلند هیس کردند.
she was weeping loudly and her nose was running.
او با صدای بلند گریه میکرد و بینیاش آبکی بود.
He shouted no less loudly than others.
او نه کم و نه زیاد با صدای بلندتر از دیگران فریاد زد.
Everyone remarked loudly on his absence.
همه با صدای بلند به نبودن او اشاره کردند.
he yelled so loudly that my eardrums rang.
او آنقدر بلند فریاد زد که گوشهایم زنگ زد.
We all laughed loudly when she made a joke.
وقتی او یک لطیفه گفت، همه با صدای بلند خندیدیم.
He asserted his ideas loudly and clearly.
او با صدای بلند و واضح نظرات خود را بیان کرد.
The goose saw her and cackled loudly.
غاز او را دید و با صدای بلند قهقهه زد.
He yammered at an umpire loudly enough to get himself tossed out of a game.
او با صدای بلند به داور اعتراض کرد تا اخراج شود.
They were all talking so loudly I didn’t get a chance to make my point.
آنها همه آنقدر با صدای بلند صحبت میکردند که فرصت نکردم نظر خود را بیان کنم.
Complaining loudly, Mrs Corney asked Mr Bumble to wait until she came back.
همسر کورنی با شکایت زیاد از آقای بامبل خواست تا زمانی که او برگشت منتظر بماند.
The audience enjoyed the play very much and time and again clapped loudly.
تماشاگران از نمایش بسیار لذت بردند و بارها با صدای بلند تشویق کردند.
The baby cried loudly when he emptied his bottle.
وقتی کودک شیشه شیرش را خالی کرد، با صدای بلند گریه کرد.
His donkey threw up his head and brayed loudly.
اشکال او سرش را بالا آورد و با صدای بلند نالید.
The brazen woman laughed loudly at the judge who sentenced her.
زن جسورانه با صدای بلند به قاضی که او را محکوم کرده بود، خندید.
'She screamed so loudly, ma'am, ' said Bessie softly.
خانم، بیسی به آرامی گفت: او با صدای بلند فریاد زد.
منبع: Jane Eyre (Abridged Version)One this week seems to have reverberated more loudly than most.
به نظر میرسد که این هفته بیشتر از معمول به گوش رسیده است.
منبع: NPR News March 2016 CollectionOpen your mouth and pronounce the sound loudly.
دهان خود را باز کنید و آن صدا را با صدای بلند تلفظ کنید.
منبع: Pronunciation: Basic Course in American English PronunciationAnna, do you mind not drinking so loudly?
آنا، اشکال دارد که آنقدر بلند ننوشی؟
منبع: VOA Let's Learn English (Level 2)I heard Charlie greeting them loudly behind me.
من صدای چارلی را که پشت سرم با صدای بلند خوشامد میگفت شنیدم.
منبع: Twilight: EclipseSophie thought she closed the door more loudly than usual.
سوفی فکر کرد که در را بلندتر از حد معمول بست.
منبع: Sophie's World (Original Version)I hate people talking too loudly on their cell phones.
من از آدمهایی که در تلفن همراه خود خیلی بلند صحبت میکنند متنفرم.
منبع: American Family Universal Parent-Child English" He gave the King a petition, " said one, more loudly.
" او یک دادخواست به پادشاه داد،" یکی با صدای بلندتر گفت.
منبع: Education of Love3 By speaking out loudly, I can learn English better.
با صحبت کردن با صدای بلند، میتوانم انگلیسی را بهتر یاد بگیرم.
منبع: Pinyan check-in" No! " said Ron and Hermione loudly.
" نه!" رون و هرمیون با صدای بلند گفتند.
منبع: Harry Potter and the Deathly Hallowsspeak loudly
صحبت کردن با صدای بلند
laugh loudly
بلند خنده
sing loudly
آهنگ خواندن با صدای بلند
yell loudly
جیغ کشیدن با صدای بلند
talk loudly
صحبت کردن با صدای بلند
She was loudly applauded.
او با تشویق فراوان مورد تحسین قرار گرفت.
They were very loudly dressed.
آنها با لباسهای بسیار بلند و پر زرق و برق لباس پوشیده بودند.
They loudly proclaimed the quality of the machine.
آنها با صدای بلند از کیفیت دستگاه اعلام کردند.
He forbids talking loudly in the classroom.
او صحبت کردن با صدای بلند در کلاس درس را ممنوع میکند.
the audience hissed loudly at the mention of his name.
با شنیدن نامش، تماشاچیان با صدای بلند هیس کردند.
she was weeping loudly and her nose was running.
او با صدای بلند گریه میکرد و بینیاش آبکی بود.
He shouted no less loudly than others.
او نه کم و نه زیاد با صدای بلندتر از دیگران فریاد زد.
Everyone remarked loudly on his absence.
همه با صدای بلند به نبودن او اشاره کردند.
he yelled so loudly that my eardrums rang.
او آنقدر بلند فریاد زد که گوشهایم زنگ زد.
We all laughed loudly when she made a joke.
وقتی او یک لطیفه گفت، همه با صدای بلند خندیدیم.
He asserted his ideas loudly and clearly.
او با صدای بلند و واضح نظرات خود را بیان کرد.
The goose saw her and cackled loudly.
غاز او را دید و با صدای بلند قهقهه زد.
He yammered at an umpire loudly enough to get himself tossed out of a game.
او با صدای بلند به داور اعتراض کرد تا اخراج شود.
They were all talking so loudly I didn’t get a chance to make my point.
آنها همه آنقدر با صدای بلند صحبت میکردند که فرصت نکردم نظر خود را بیان کنم.
Complaining loudly, Mrs Corney asked Mr Bumble to wait until she came back.
همسر کورنی با شکایت زیاد از آقای بامبل خواست تا زمانی که او برگشت منتظر بماند.
The audience enjoyed the play very much and time and again clapped loudly.
تماشاگران از نمایش بسیار لذت بردند و بارها با صدای بلند تشویق کردند.
The baby cried loudly when he emptied his bottle.
وقتی کودک شیشه شیرش را خالی کرد، با صدای بلند گریه کرد.
His donkey threw up his head and brayed loudly.
اشکال او سرش را بالا آورد و با صدای بلند نالید.
The brazen woman laughed loudly at the judge who sentenced her.
زن جسورانه با صدای بلند به قاضی که او را محکوم کرده بود، خندید.
'She screamed so loudly, ma'am, ' said Bessie softly.
خانم، بیسی به آرامی گفت: او با صدای بلند فریاد زد.
منبع: Jane Eyre (Abridged Version)One this week seems to have reverberated more loudly than most.
به نظر میرسد که این هفته بیشتر از معمول به گوش رسیده است.
منبع: NPR News March 2016 CollectionOpen your mouth and pronounce the sound loudly.
دهان خود را باز کنید و آن صدا را با صدای بلند تلفظ کنید.
منبع: Pronunciation: Basic Course in American English PronunciationAnna, do you mind not drinking so loudly?
آنا، اشکال دارد که آنقدر بلند ننوشی؟
منبع: VOA Let's Learn English (Level 2)I heard Charlie greeting them loudly behind me.
من صدای چارلی را که پشت سرم با صدای بلند خوشامد میگفت شنیدم.
منبع: Twilight: EclipseSophie thought she closed the door more loudly than usual.
سوفی فکر کرد که در را بلندتر از حد معمول بست.
منبع: Sophie's World (Original Version)I hate people talking too loudly on their cell phones.
من از آدمهایی که در تلفن همراه خود خیلی بلند صحبت میکنند متنفرم.
منبع: American Family Universal Parent-Child English" He gave the King a petition, " said one, more loudly.
" او یک دادخواست به پادشاه داد،" یکی با صدای بلندتر گفت.
منبع: Education of Love3 By speaking out loudly, I can learn English better.
با صحبت کردن با صدای بلند، میتوانم انگلیسی را بهتر یاد بگیرم.
منبع: Pinyan check-in" No! " said Ron and Hermione loudly.
" نه!" رون و هرمیون با صدای بلند گفتند.
منبع: Harry Potter and the Deathly Hallowsلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید