unpoetic language
زبان غیرشاعرانه
unpoetic expression
بیان غیرشاعرانه
unpoetic imagery
تصویرسازی غیرشاعرانه
unpoetic style
سبک غیرشاعرانه
unpoetic tone
لحن غیرشاعرانه
unpoetic verse
غزل غیرشاعرانه
unpoetic thoughts
افکار غیرشاعرانه
unpoetic reality
واقعیت غیرشاعرانه
unpoetic details
جزئیات غیرشاعرانه
unpoetic narrative
روایت غیرشاعرانه
his writing style is often considered unpoetic.
سبک نوشتاری او اغلب به عنوان غیر شاعرانه در نظر گرفته میشود.
the unpoetic nature of the report surprised everyone.
طبیعت غیر شاعرانه گزارش همه را شگفتزده کرد.
she found the unpoetic details of life to be quite mundane.
او جزئیات غیر شاعرانه زندگی را کاملاً پیش پا افتاده یافت.
his unpoetic approach to art was refreshing.
رویکرد غیر شاعرانه او به هنر نویدبخش بود.
the poem was criticized for its unpoetic language.
این شعر به دلیل زبان غیر شاعرانه مورد انتقاد قرار گرفت.
they preferred unpoetic realism to romanticism.
آنها رئالیسم غیر شاعرانه را به رمانتیسم ترجیح میدادند.
his unpoetic description of the scenery lacked emotion.
توصیف غیر شاعرانه او از مناظر فاقد احساس بود.
many found her unpoetic remarks to be quite practical.
بسیاری از افراد متوجه شدند که نظرات غیر شاعرانه او کاملاً کاربردی است.
the unpoetic reality of their situation was hard to accept.
واقعیت غیر شاعرانه وضعیت آنها پذیرش آن را دشوار میکرد.
he often made unpoetic observations about life.
او اغلب مشاهدات غیر شاعرانه ای در مورد زندگی میکرد.
unpoetic language
زبان غیرشاعرانه
unpoetic expression
بیان غیرشاعرانه
unpoetic imagery
تصویرسازی غیرشاعرانه
unpoetic style
سبک غیرشاعرانه
unpoetic tone
لحن غیرشاعرانه
unpoetic verse
غزل غیرشاعرانه
unpoetic thoughts
افکار غیرشاعرانه
unpoetic reality
واقعیت غیرشاعرانه
unpoetic details
جزئیات غیرشاعرانه
unpoetic narrative
روایت غیرشاعرانه
his writing style is often considered unpoetic.
سبک نوشتاری او اغلب به عنوان غیر شاعرانه در نظر گرفته میشود.
the unpoetic nature of the report surprised everyone.
طبیعت غیر شاعرانه گزارش همه را شگفتزده کرد.
she found the unpoetic details of life to be quite mundane.
او جزئیات غیر شاعرانه زندگی را کاملاً پیش پا افتاده یافت.
his unpoetic approach to art was refreshing.
رویکرد غیر شاعرانه او به هنر نویدبخش بود.
the poem was criticized for its unpoetic language.
این شعر به دلیل زبان غیر شاعرانه مورد انتقاد قرار گرفت.
they preferred unpoetic realism to romanticism.
آنها رئالیسم غیر شاعرانه را به رمانتیسم ترجیح میدادند.
his unpoetic description of the scenery lacked emotion.
توصیف غیر شاعرانه او از مناظر فاقد احساس بود.
many found her unpoetic remarks to be quite practical.
بسیاری از افراد متوجه شدند که نظرات غیر شاعرانه او کاملاً کاربردی است.
the unpoetic reality of their situation was hard to accept.
واقعیت غیر شاعرانه وضعیت آنها پذیرش آن را دشوار میکرد.
he often made unpoetic observations about life.
او اغلب مشاهدات غیر شاعرانه ای در مورد زندگی میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید