unqualifiable value
ارزش غیرقابل ارزیابی
unqualifiable data
دادههای غیرقابل ارزیابی
unqualifiable experience
تجربهای غیرقابل ارزیابی
absolutely unqualifiable
کاملاً غیرقابل ارزیابی
unqualifiable impact
تأثیر غیرقابل ارزیابی
being unqualifiable
بودن غیرقابل ارزیابی
find unqualifiable
پیدا کردن غیرقابل ارزیابی
consider unqualifiable
در نظر گرفتن غیرقابل ارزیابی
deemed unqualifiable
به عنوان غیرقابل ارزیابی شمرده شده
truly unqualifiable
به واقعیت غیرقابل ارزیابی
the artist's talent proved unqualifiable by any existing metric.
талانت هنرمند به گونهای بود که هیچ معیاری نتوانست آن را اندازهگیری کند.
her dedication to the project was simply unqualifiable.
پرداخت او به پروژه به گونهای بود که هیچ معیاری نتوانست آن را اندازهگیری کند.
the joy on the children's faces was unqualifiable and pure.
خوشحالی روی صورت کودکان غیرقابل اندازهگیری و خالص بود.
the impact of the tragedy was unqualifiable and devastating.
تأثیر فاجعه غیرقابل اندازهگیری و ویرانکننده بود.
the beauty of the sunset was unqualifiable by words alone.
زیبایی غروب خورشید به تنهایی با کلمات قابل اندازهگیری نبود.
the team's performance in the final game was unqualifiable.
عملکرد تیم در بازی نهایی غیرقابل اندازهگیری بود.
the depth of their love was unqualifiable by any standard.
عمق عشق آنها با هر معیاری قابل اندازهگیری نبود.
the experience was unqualifiable, changing him forever.
این تجربه غیرقابل اندازهگیری بود و او را برای همیشه تغییر داد.
the value of human life is unqualifiable, of course.
ارزش زندگی انسانی، البته، غیرقابل اندازهگیری است.
the risk involved was unqualifiable, but they took it anyway.
خطر مرتبط غیرقابل اندازهگیری بود، اما آنها آن را پذیرفتند.
the feeling of accomplishment was unqualifiable and rewarding.
احساس موفقیت غیرقابل اندازهگیری و پاداشدهنده بود.
unqualifiable value
ارزش غیرقابل ارزیابی
unqualifiable data
دادههای غیرقابل ارزیابی
unqualifiable experience
تجربهای غیرقابل ارزیابی
absolutely unqualifiable
کاملاً غیرقابل ارزیابی
unqualifiable impact
تأثیر غیرقابل ارزیابی
being unqualifiable
بودن غیرقابل ارزیابی
find unqualifiable
پیدا کردن غیرقابل ارزیابی
consider unqualifiable
در نظر گرفتن غیرقابل ارزیابی
deemed unqualifiable
به عنوان غیرقابل ارزیابی شمرده شده
truly unqualifiable
به واقعیت غیرقابل ارزیابی
the artist's talent proved unqualifiable by any existing metric.
талانت هنرمند به گونهای بود که هیچ معیاری نتوانست آن را اندازهگیری کند.
her dedication to the project was simply unqualifiable.
پرداخت او به پروژه به گونهای بود که هیچ معیاری نتوانست آن را اندازهگیری کند.
the joy on the children's faces was unqualifiable and pure.
خوشحالی روی صورت کودکان غیرقابل اندازهگیری و خالص بود.
the impact of the tragedy was unqualifiable and devastating.
تأثیر فاجعه غیرقابل اندازهگیری و ویرانکننده بود.
the beauty of the sunset was unqualifiable by words alone.
زیبایی غروب خورشید به تنهایی با کلمات قابل اندازهگیری نبود.
the team's performance in the final game was unqualifiable.
عملکرد تیم در بازی نهایی غیرقابل اندازهگیری بود.
the depth of their love was unqualifiable by any standard.
عمق عشق آنها با هر معیاری قابل اندازهگیری نبود.
the experience was unqualifiable, changing him forever.
این تجربه غیرقابل اندازهگیری بود و او را برای همیشه تغییر داد.
the value of human life is unqualifiable, of course.
ارزش زندگی انسانی، البته، غیرقابل اندازهگیری است.
the risk involved was unqualifiable, but they took it anyway.
خطر مرتبط غیرقابل اندازهگیری بود، اما آنها آن را پذیرفتند.
the feeling of accomplishment was unqualifiable and rewarding.
احساس موفقیت غیرقابل اندازهگیری و پاداشدهنده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید