unrestrainedly

[ایالات متحده]/ʌn.rɪ'streɪnd.li/
[بریتانیا]/ʌn.rɪ'streɪnd.li/

ترجمه

adv. به روشی که محدود یا کنترل نشده است؛ بدون محدودیت یا قید و بند

عبارات و ترکیب‌ها

unrestrainedly express

بی پروا بیان کردن

unrestrainedly laugh

بی پروا خندیدن

unrestrainedly enjoy

بی پروا لذت بردن

unrestrainedly dance

بی پروا رقصیدن

unrestrainedly play

بی پروا بازی کردن

unrestrainedly speak

بی پروا صحبت کردن

unrestrainedly create

بی پروا خلق کردن

unrestrainedly share

بی پروا به اشتراک گذاشتن

unrestrainedly explore

بی پروا کاوش کردن

unrestrainedly love

بی پروا عشق ورزیدن

جملات نمونه

she expressed her feelings unrestrainedly during the meeting.

او احساسات خود را بدون هیچ محدودیتی در طول جلسه بیان کرد.

he laughed unrestrainedly at the joke.

او با دیدن این شوخی به طور آزادانه خندید.

the children played unrestrainedly in the park.

کودکان به طور آزادانه در پارک بازی کردند.

she danced unrestrainedly at the party.

او به طور آزادانه در مهمانی رقصید.

they spoke unrestrainedly about their dreams.

آنها به طور آزادانه در مورد رویاهایشان صحبت کردند.

he expressed his opinions unrestrainedly on social media.

او نظرات خود را به طور آزادانه در رسانه های اجتماعی بیان کرد.

she wrote unrestrainedly in her journal.

او به طور آزادانه در دفترچه خاطرات خود نوشت.

they celebrated unrestrainedly after the victory.

آنها پس از پیروزی به طور آزادانه جشن گرفتند.

he unrestrainedly shared his thoughts with the group.

او افکار خود را به طور آزادانه با گروه به اشتراک گذاشت.

she unrestrainedly pursued her passions.

او به طور آزادانه به دنبال اشتیاق های خود رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید