unrestrainedly express
بی پروا بیان کردن
unrestrainedly laugh
بی پروا خندیدن
unrestrainedly enjoy
بی پروا لذت بردن
unrestrainedly dance
بی پروا رقصیدن
unrestrainedly play
بی پروا بازی کردن
unrestrainedly speak
بی پروا صحبت کردن
unrestrainedly create
بی پروا خلق کردن
unrestrainedly share
بی پروا به اشتراک گذاشتن
unrestrainedly explore
بی پروا کاوش کردن
unrestrainedly love
بی پروا عشق ورزیدن
she expressed her feelings unrestrainedly during the meeting.
او احساسات خود را بدون هیچ محدودیتی در طول جلسه بیان کرد.
he laughed unrestrainedly at the joke.
او با دیدن این شوخی به طور آزادانه خندید.
the children played unrestrainedly in the park.
کودکان به طور آزادانه در پارک بازی کردند.
she danced unrestrainedly at the party.
او به طور آزادانه در مهمانی رقصید.
they spoke unrestrainedly about their dreams.
آنها به طور آزادانه در مورد رویاهایشان صحبت کردند.
he expressed his opinions unrestrainedly on social media.
او نظرات خود را به طور آزادانه در رسانه های اجتماعی بیان کرد.
she wrote unrestrainedly in her journal.
او به طور آزادانه در دفترچه خاطرات خود نوشت.
they celebrated unrestrainedly after the victory.
آنها پس از پیروزی به طور آزادانه جشن گرفتند.
he unrestrainedly shared his thoughts with the group.
او افکار خود را به طور آزادانه با گروه به اشتراک گذاشت.
she unrestrainedly pursued her passions.
او به طور آزادانه به دنبال اشتیاق های خود رفت.
unrestrainedly express
بی پروا بیان کردن
unrestrainedly laugh
بی پروا خندیدن
unrestrainedly enjoy
بی پروا لذت بردن
unrestrainedly dance
بی پروا رقصیدن
unrestrainedly play
بی پروا بازی کردن
unrestrainedly speak
بی پروا صحبت کردن
unrestrainedly create
بی پروا خلق کردن
unrestrainedly share
بی پروا به اشتراک گذاشتن
unrestrainedly explore
بی پروا کاوش کردن
unrestrainedly love
بی پروا عشق ورزیدن
she expressed her feelings unrestrainedly during the meeting.
او احساسات خود را بدون هیچ محدودیتی در طول جلسه بیان کرد.
he laughed unrestrainedly at the joke.
او با دیدن این شوخی به طور آزادانه خندید.
the children played unrestrainedly in the park.
کودکان به طور آزادانه در پارک بازی کردند.
she danced unrestrainedly at the party.
او به طور آزادانه در مهمانی رقصید.
they spoke unrestrainedly about their dreams.
آنها به طور آزادانه در مورد رویاهایشان صحبت کردند.
he expressed his opinions unrestrainedly on social media.
او نظرات خود را به طور آزادانه در رسانه های اجتماعی بیان کرد.
she wrote unrestrainedly in her journal.
او به طور آزادانه در دفترچه خاطرات خود نوشت.
they celebrated unrestrainedly after the victory.
آنها پس از پیروزی به طور آزادانه جشن گرفتند.
he unrestrainedly shared his thoughts with the group.
او افکار خود را به طور آزادانه با گروه به اشتراک گذاشت.
she unrestrainedly pursued her passions.
او به طور آزادانه به دنبال اشتیاق های خود رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید