unrestrictedness

[ایالات متحده]//ˌʌn.rɪˈstrɪk.tɪd.nəs//
[بریتانیا]//ˌʌn.rɪˈstrɪk.tɪd.nəs//

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیتی که از محدودیت‌های نداشتن نشأت می‌گیرد؛ فقدان حدود، محدودیت‌ها یا کنترل؛ آزادی عمل، انتخاب یا دسترسی بدون قوانین یا موانع تحمیل شده؛ فقدان محدودیت در دامنه، گستره یا استفاده (مثلاً دسترسی، حقوق یا حرکت نامحدود)

عبارات و ترکیب‌ها

complete unrestrictedness

کامل‌ترین بی‌حد و مرز بودن

absolute unrestrictedness

بی‌حد و مرز بودن مطلق

unrestrictedness matters

بی‌حد و مرز بودن مهم است

seek unrestrictedness

به دنبال بی‌حد و مرز بودن باشید

value unrestrictedness

ارزش بی‌حد و مرز بودن

embrace unrestrictedness

بی‌حد و مرز بودن را در آغوش بگیرید

unrestrictedness grows

بی‌حد و مرز بودن رشد می‌کند

unrestrictedness prevailed

بی‌حد و مرز بودن غلبه کرد

unrestrictedness expanding

بی‌حد و مرز بودن در حال گسترش است

unrestrictedness everywhere

بی‌حد و مرز بودن همه جا وجود دارد

جملات نمونه

the unrestrictedness of online content makes moderation a constant challenge.

بی‌حدومرج بودن محتوای آنلاین، تعدیل را به یک چالش دائمی تبدیل می‌کند.

her creativity thrives in the unrestrictedness of a quiet studio.

خلاقیت او در فضای بی‌قیدوبند یک استودیوی آرام شکوفا می‌شود.

the project benefited from the unrestrictedness of an open budget.

این پروژه از بی‌حدومرج بودن بودجه باز سود برد.

we value the unrestrictedness of academic inquiry in this department.

ما بی‌حدومرج بودن پژوهش‌های علمی را در این بخش ارج می‌نهیم.

the app’s appeal lies in the unrestrictedness of its customization options.

جذابیت این برنامه در بی‌حدومرج بودن گزینه‌های سفارشی‌سازی آن نهفته است.

unrestrictedness in data sharing can create serious privacy risks.

بی‌حدومرج بودن در اشتراک‌گذاری داده‌ها می‌تواند خطرات جدی برای حریم خصوصی ایجاد کند.

the unrestrictedness of travel was brief but deeply refreshing.

بی‌حدومرج بودن سفر کوتاه اما بسیار دلپذیر بود.

he argued that unrestrictedness of speech must be balanced with responsibility.

او استدلال کرد که بی‌حدومرج بودن آزادی بیان باید با مسئولیت متعادل شود.

the team struggled with the unrestrictedness of requirements during early planning.

تیم در مراحل اولیه برنامه‌ریزی با بی‌حدومرج بودن الزامات دست و پنجه نرم کرد.

she missed the unrestrictedness of childhood summers spent outdoors.

او دلتنگ بی‌حدومرج بودن تابستان‌های کودکی بود که در فضای باز می‌گذراند.

the unrestrictedness of the sandbox environment made experimentation easy.

بی‌حدومرج بودن محیط سندباکس آزمایش را آسان می‌کرد.

unrestrictedness in spending can undermine even a strong financial plan.

بی‌حدومرج بودن در هزینه‌ها می‌تواند حتی یک طرح مالی قوی را نیز تضعیف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید