unseated

[ایالات متحده]/ʌnˈsiːtɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈsiːtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک سوار را از اسب بیندازد (فرم گذشته unseat)؛ کسی را از جایگاه محروم کند (مثلاً، یک عضو پارلمان)؛ از موقعیت حذف کند؛ صلاحیت را سلب کند.

عبارات و ترکیب‌ها

unseated leader

رهبر عزل شده

unseated champion

قهرمان عزل شده

unseated authority

حاکمیت عزل شده

unseated player

بازیکن عزل شده

unseated incumbent

مسئول عزل شده

unseated government

دولت عزل شده

unseated official

مسئول عزل شده

unseated ruler

حاکم عزل شده

unseated monarch

پادشاه عزل شده

unseated power

قدرت عزل شده

جملات نمونه

the incumbent was unseated in the recent election.

در انتخابات اخیر، سیاستمدار فعلی کنار گذاشته شد.

after a scandal, the mayor was unseated by his opponent.

پس از رسوایی، شهردار توسط رقیب خود کنار گذاشته شد.

the champion was unseated in the final match.

قهرمان در مسابقه نهایی کنار گذاشته شد.

he was unseated from his position due to misconduct.

به دلیل سوء رفتار، او از مقام خود کنار گذاشته شد.

the protest led to the unseating of several officials.

تظاهرات منجر به کنار گذاشته شدن چندین مقام ارشد شد.

her unexpected resignation unseated the board chair.

استعفای غیرمنتظره او باعث کنار گذاشته شدن رئیس هیئت مدیره شد.

the unseating of the long-time leader shocked the community.

کنار گذاشته شدن رهبر با سابقه جامعه را شوکه کرد.

many believed the unseating was inevitable after the scandal.

بسیاری معتقد بودند که کنار گذاشته شدن پس از رسوایی اجتناب ناپذیر بود.

the athlete was unseated from the rankings after a doping scandal.

پس از رسوایی دوپینگ، ورزشکار از رتبه بندی ها کنار گذاشته شد.

the unseating of the governor sparked widespread protests.

کنار گذاشته شدن فرماندار باعث اعتراضات گسترده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید