enthroned

[ایالات متحده]/ɪnˈθrəʊnd/
[بریتانیا]/ɪnˈθroʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تاج‌گذاری شده
v. (یک پادشاه، ملکه، یا اسقف) را پادشاه یا ملکه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

enthroned king

شاهی تاج‌گذاری‌شده

enthroned queen

ملکه تاج‌گذاری‌شده

enthroned deity

خداوند تاج‌گذاری‌شده

enthroned ruler

حاکمی تاج‌گذاری‌شده

enthroned figure

شخصیت تاج‌گذاری‌شده

enthroned power

قدرت تاج‌گذاری‌شده

enthroned authority

قدرت قانونی تاج‌گذاری‌شده

enthroned spirit

روح تاج‌گذاری‌شده

enthroned leader

رهبر تاج‌گذاری‌شده

enthroned symbol

نماد تاج‌گذاری‌شده

جملات نمونه

the king was enthroned in a grand ceremony.

شاه در یک مراسم باشکوه تاج‌گذاری شد.

she felt enthroned in her new position at work.

او در موقعیت جدید خود در محل کار احساس قدرت و جایگاه کرد.

the queen was enthroned with great pomp and circumstance.

ملکه با تشریفات و جشنی بزرگ تاج‌گذاری شد.

he was enthroned as the leader of the organization.

او به عنوان رهبر سازمان تاج‌گذاری شد.

after years of struggle, she finally felt enthroned in her career.

پس از سال‌ها تلاش، او بالاخره در حرفه خود احساس قدرت و جایگاه کرد.

the new president was enthroned amidst celebrations.

رئیس جمهور جدید در میان جشن‌ها تاج‌گذاری شد.

he was enthroned as the champion after winning the tournament.

او پس از برنده شدن در مسابقات، به عنوان قهرمان تاج‌گذاری شد.

the artist felt enthroned in the art community.

هنرمند در جامعه هنری احساس قدرت و جایگاه کرد.

they celebrated the enthroned monarch with a grand feast.

آنها با یک جشن بزرگ، پادشاه تاج‌گذاری شده را جشن گرفتند.

his ideas were enthroned as the new standard in the industry.

ایده‌های او به عنوان استاندارد جدید در صنعت تثبیت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید