unsettledness

[ایالات متحده]/[ʌnˈsetldɪnəs]/
[بریتانیا]/[ʌnˈsetldɪnəs]/

ترجمه

n. حالت ناامیدی یا نگرانی؛ احساس ناپایداری؛ عدم توافق یا پایداری، به ویژه در یک زمینه سیاسی یا اجتماعی؛ حالت ناپایداری در ذهن یا احساسات فرد.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling unsettledness

احساس ناایمنی

sense of unsettledness

احساس ناایمنی

unsettledness prevailed

ناایمنی غالب شد

despite unsettledness

در این میان ناایمنی

with unsettledness

با ناایمنی

unsettledness lingered

ناایمنی باقی ماند

due to unsettledness

به دلیل ناایمنی

marked unsettledness

ناایمنی مشخص شد

overcoming unsettledness

پیروزی بر ناایمنی

deep unsettledness

ناایمنی عمیق

جملات نمونه

the team felt a palpable sense of unsettledness before the crucial game.

تیم قبل از بازی حیاتی احساسی از ناامنی قابل احساس داشت.

despite the beautiful scenery, an unsettlingness lingered in the air.

هرچند مناظر زیبایی داشت، احساس ناامنی در هوا باقی ماند.

his nervous laughter betrayed a deep-seated unsettledness about the situation.

خنده نگران او نشان دهنده ناامنی عمیق در مورد این وضعیت بود.

the unexpected news caused a wave of unsettledness throughout the office.

خبر غیرمنتظره ایجاد موجی از ناامنی در سراسر دفتر کار کرد.

she tried to ignore the unsettlingness in her stomach as she waited for the results.

او سعی کرد ناامنی در معده‌اش را در حالی که نتایج را منتظر می‌ماند، نادیده گیرد.

the old house exuded an atmosphere of unsettlingness and decay.

خانه قدیمی یک جوی از ناامنی و فساد را منتشر می‌کرد.

a general feeling of unsettledness permeated the meeting after the ceo's announcement.

پس از اعلام سی‌ئی‌او، احساس کلی از ناامنی جلسه را فرا گرفت.

the child’s wide eyes reflected a sense of unsettledness at the loud noises.

چشمان گسترده کودک ناامنی در مقابل صداهای بلند را نشان داد.

the political climate fostered an environment of widespread unsettledness.

حالت سیاسی محیطی از ناامنی گسترده را ایجاد کرد.

he struggled to mask his unsettledness during the difficult conversation.

او در طول گفتگوی دشوار سعی کرد ناامنی خود را پنهان کند.

the unsettlingness of the dream lingered with her throughout the day.

ناامنی رویا در طول روز با او همراه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید