unshaved

[ایالات متحده]/ʌnˈʃeɪvd/
[بریتانیا]/ʌnˈʃeɪvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اصلاح نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unshaved beard

ریش تراشیده نشده

unshaved face

چهره تراشیده نشده

unshaved legs

پاهای تراشیده نشده

unshaved head

سر تراشیده نشده

unshaved appearance

ظاهر تراشیده نشده

unshaved look

قیافه تراشیده نشده

unshaved style

سبک تراشیده نشده

unshaved man

مرد تراشیده نشده

unshaved woman

زن تراشیده نشده

unshaved culture

فرهنگ تراشیده نشده

جملات نمونه

he walked into the room with an unshaved face.

او با صورتی تراشیده نشده وارد اتاق شد.

his unshaved appearance gave him a rugged look.

ظاهر تراشیده نشده او به او ظاهری زمخت داد.

she prefers her partner to be clean-shaven rather than unshaved.

او ترجیح می‌دهد شریک زندگی‌اش تراشیده باشد تا تراشیده نشده باشد.

the unshaved beard made him look older than he was.

سبیل تراشیده نشده باعث شد او از آنچه بود پیرتر به نظر برسد.

he decided to go for a more unshaved style this winter.

او تصمیم گرفت امسال زمستان یک سبک تراشیده نشده‌تر را انتخاب کند.

his unshaved look was a statement of his carefree lifestyle.

ظاهر تراشیده نشده او نشان‌دهنده سبک زندگی بی‌خیال او بود.

during the camping trip, everyone had an unshaved look.

در طول سفر کمپینگ، همه ظاهر تراشیده نشده‌ای داشتند.

he felt more relaxed with his unshaved face on vacation.

او با صورتی تراشیده نشده در تعطیلات احساس آرامش بیشتری کرد.

her unshaved legs were a sign of her rebellion against beauty standards.

پاهای تراشیده نشده او نشان‌دهنده شورش او علیه استانداردهای زیبایی بود.

he showed up to the meeting looking unshaved and disheveled.

او در حالی که تراشیده نشده و نامرتب بود در جلسه حاضر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید