unshaved beard
ریش تراشیده نشده
unshaved face
چهره تراشیده نشده
unshaved legs
پاهای تراشیده نشده
unshaved head
سر تراشیده نشده
unshaved appearance
ظاهر تراشیده نشده
unshaved look
قیافه تراشیده نشده
unshaved style
سبک تراشیده نشده
unshaved man
مرد تراشیده نشده
unshaved woman
زن تراشیده نشده
unshaved culture
فرهنگ تراشیده نشده
he walked into the room with an unshaved face.
او با صورتی تراشیده نشده وارد اتاق شد.
his unshaved appearance gave him a rugged look.
ظاهر تراشیده نشده او به او ظاهری زمخت داد.
she prefers her partner to be clean-shaven rather than unshaved.
او ترجیح میدهد شریک زندگیاش تراشیده باشد تا تراشیده نشده باشد.
the unshaved beard made him look older than he was.
سبیل تراشیده نشده باعث شد او از آنچه بود پیرتر به نظر برسد.
he decided to go for a more unshaved style this winter.
او تصمیم گرفت امسال زمستان یک سبک تراشیده نشدهتر را انتخاب کند.
his unshaved look was a statement of his carefree lifestyle.
ظاهر تراشیده نشده او نشاندهنده سبک زندگی بیخیال او بود.
during the camping trip, everyone had an unshaved look.
در طول سفر کمپینگ، همه ظاهر تراشیده نشدهای داشتند.
he felt more relaxed with his unshaved face on vacation.
او با صورتی تراشیده نشده در تعطیلات احساس آرامش بیشتری کرد.
her unshaved legs were a sign of her rebellion against beauty standards.
پاهای تراشیده نشده او نشاندهنده شورش او علیه استانداردهای زیبایی بود.
he showed up to the meeting looking unshaved and disheveled.
او در حالی که تراشیده نشده و نامرتب بود در جلسه حاضر شد.
unshaved beard
ریش تراشیده نشده
unshaved face
چهره تراشیده نشده
unshaved legs
پاهای تراشیده نشده
unshaved head
سر تراشیده نشده
unshaved appearance
ظاهر تراشیده نشده
unshaved look
قیافه تراشیده نشده
unshaved style
سبک تراشیده نشده
unshaved man
مرد تراشیده نشده
unshaved woman
زن تراشیده نشده
unshaved culture
فرهنگ تراشیده نشده
he walked into the room with an unshaved face.
او با صورتی تراشیده نشده وارد اتاق شد.
his unshaved appearance gave him a rugged look.
ظاهر تراشیده نشده او به او ظاهری زمخت داد.
she prefers her partner to be clean-shaven rather than unshaved.
او ترجیح میدهد شریک زندگیاش تراشیده باشد تا تراشیده نشده باشد.
the unshaved beard made him look older than he was.
سبیل تراشیده نشده باعث شد او از آنچه بود پیرتر به نظر برسد.
he decided to go for a more unshaved style this winter.
او تصمیم گرفت امسال زمستان یک سبک تراشیده نشدهتر را انتخاب کند.
his unshaved look was a statement of his carefree lifestyle.
ظاهر تراشیده نشده او نشاندهنده سبک زندگی بیخیال او بود.
during the camping trip, everyone had an unshaved look.
در طول سفر کمپینگ، همه ظاهر تراشیده نشدهای داشتند.
he felt more relaxed with his unshaved face on vacation.
او با صورتی تراشیده نشده در تعطیلات احساس آرامش بیشتری کرد.
her unshaved legs were a sign of her rebellion against beauty standards.
پاهای تراشیده نشده او نشاندهنده شورش او علیه استانداردهای زیبایی بود.
he showed up to the meeting looking unshaved and disheveled.
او در حالی که تراشیده نشده و نامرتب بود در جلسه حاضر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید