untimed event
رویداد بدون زمانبندی
untimed task
وظیفه بدون زمانبندی
untimed session
جلسه بدون زمانبندی
untimed trial
آزمایش بدون زمانبندی
untimed meeting
جلسه بدون زمانبندی
untimed study
مطالعه بدون زمانبندی
untimed performance
اجرا بدون زمانبندی
untimed survey
نظرسنجی بدون زمانبندی
untimed feedback
بازخورد بدون زمانبندی
untimed assessment
ارزیابی بدون زمانبندی
the event was untimed, allowing everyone to enjoy at their own pace.
این رویداد زمانبندی نداشت، به همین دلیل همه میتوانستند از آن با سرعت خودشان لذت ببرند.
in an untimed test, you can take as long as you need.
در یک آزمون بدون محدودیت زمانی، میتوانید تا زمانی که نیاز دارید وقت بگذارید.
her performance felt untimed, flowing naturally without pressure.
اجرای او بدون فشار، به طور طبیعی جریان داشت و حس میشد که زمانبندی ندارد.
they decided to have an untimed meeting to encourage open discussion.
آنها تصمیم گرفتند یک جلسه بدون محدودیت زمانی برگزار کنند تا بحث آزادانه را تشویق کنند.
untimed activities can promote creativity and relaxation.
فعالیتهای بدون محدودیت زمانی میتوانند خلاقیت و آرامش را ترویج کنند.
in an untimed environment, mistakes become part of the learning process.
در یک محیط بدون محدودیت زمانی، اشتباهات بخشی از فرآیند یادگیری میشوند.
the untimed nature of the workshop allowed for deeper exploration of ideas.
طبیعت بدون محدودیت زمانی کارگاه به امکان بررسی عمیقتر ایدهها اجازه داد.
she prefers untimed workouts to focus on her form rather than speed.
او ترجیح میدهد تمرینات بدون محدودیت زمانی را به دلیل تمرکز بر فرم خود به جای سرعت انجام دهد.
untimed discussions foster a more relaxed atmosphere among participants.
بحثهای بدون محدودیت زمانی فضایی آرامتر را در بین شرکتکنندگان ایجاد میکنند.
he enjoys untimed reading sessions where he can savor every page.
او از جلسات مطالعه بدون محدودیت زمانی لذت میبرد، جایی که میتواند از هر صفحه لذت ببرد.
untimed event
رویداد بدون زمانبندی
untimed task
وظیفه بدون زمانبندی
untimed session
جلسه بدون زمانبندی
untimed trial
آزمایش بدون زمانبندی
untimed meeting
جلسه بدون زمانبندی
untimed study
مطالعه بدون زمانبندی
untimed performance
اجرا بدون زمانبندی
untimed survey
نظرسنجی بدون زمانبندی
untimed feedback
بازخورد بدون زمانبندی
untimed assessment
ارزیابی بدون زمانبندی
the event was untimed, allowing everyone to enjoy at their own pace.
این رویداد زمانبندی نداشت، به همین دلیل همه میتوانستند از آن با سرعت خودشان لذت ببرند.
in an untimed test, you can take as long as you need.
در یک آزمون بدون محدودیت زمانی، میتوانید تا زمانی که نیاز دارید وقت بگذارید.
her performance felt untimed, flowing naturally without pressure.
اجرای او بدون فشار، به طور طبیعی جریان داشت و حس میشد که زمانبندی ندارد.
they decided to have an untimed meeting to encourage open discussion.
آنها تصمیم گرفتند یک جلسه بدون محدودیت زمانی برگزار کنند تا بحث آزادانه را تشویق کنند.
untimed activities can promote creativity and relaxation.
فعالیتهای بدون محدودیت زمانی میتوانند خلاقیت و آرامش را ترویج کنند.
in an untimed environment, mistakes become part of the learning process.
در یک محیط بدون محدودیت زمانی، اشتباهات بخشی از فرآیند یادگیری میشوند.
the untimed nature of the workshop allowed for deeper exploration of ideas.
طبیعت بدون محدودیت زمانی کارگاه به امکان بررسی عمیقتر ایدهها اجازه داد.
she prefers untimed workouts to focus on her form rather than speed.
او ترجیح میدهد تمرینات بدون محدودیت زمانی را به دلیل تمرکز بر فرم خود به جای سرعت انجام دهد.
untimed discussions foster a more relaxed atmosphere among participants.
بحثهای بدون محدودیت زمانی فضایی آرامتر را در بین شرکتکنندگان ایجاد میکنند.
he enjoys untimed reading sessions where he can savor every page.
او از جلسات مطالعه بدون محدودیت زمانی لذت میبرد، جایی که میتواند از هر صفحه لذت ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید