unvalue the work
ارزش کار را ندهید
unvalue your effort
تلاش شما را ارزش ندهید
unvalue our contributions
همکاریهای ما را ارزش ندهید
unvalued by others
توسط دیگران ارزشگذاری نشدهاند
unvalues human life
زندگی انسانی را ارزشگذاری نمیکند
unvalued at work
در کار ارزشگذاری نشدهاند
unvalued in society
در جامعه ارزشگذاری نشدهاند
unvalued ideas
ایدههای ارزشگذاری نشده
unvalued feelings
احساسات ارزشگذاری نشده
we should not unvalue their effort just because the project failed.
ما باید تلاشهای آنها را به دلیل ناکامی پروژه کم ارزش ندانست.
do not unvalue her contribution during the meeting.
در جلسه به کم ارزش دانستن کمکهای او را نکن.
harsh reviews can unvalue the work of a whole team.
بازبینیهای سخت میتواند کار تمام تیم را کم ارزش بداند.
it is easy to unvalue small wins when you chase big goals.
وقتی به دنبال اهداف بزرگ هستی، کم ارزش دانستن پیروزیهای کوچک ساده است.
they tried to unvalue our achievements with misleading statistics.
آنها سعی کردند با آمارهای ابهامبرانگذار کم ارزش دانستن دستاوردهای ما را.
never unvalue your own skills after one bad day.
پس از یک روز بد، هرگز مهارتهای خود را کم ارزش ندان.
constant comparison can unvalue what you already have.
مقایسههای مداوم میتواند آنچه داری را کم ارزش بداند.
some policies unvalue essential caregiving labor.
برخی سیاستها کارهای پرورشدهی ضروری را کم ارزش میدانند.
he spoke as if money could unvalue everything else.
او گفتند گویی پول میتواند هر چیز دیگر را کم ارزش بداند.
public shaming can unvalue a person in the eyes of others.
شامهگری عمومی میتواند یک فرد را در چشمان دیگران کم ارزش بداند.
rushing to judge can unvalue the complexity of the situation.
پرداختن به سرعت به قضاوت میتواند پیچیدگی وضعیت را کم ارزش بداند.
do not unvalue cultural traditions you do not yet understand.
کم ارزش دانستن روشمندیهای فرهنگی که هنوز نفهمیدهای نکن.
unvalue the work
ارزش کار را ندهید
unvalue your effort
تلاش شما را ارزش ندهید
unvalue our contributions
همکاریهای ما را ارزش ندهید
unvalued by others
توسط دیگران ارزشگذاری نشدهاند
unvalues human life
زندگی انسانی را ارزشگذاری نمیکند
unvalued at work
در کار ارزشگذاری نشدهاند
unvalued in society
در جامعه ارزشگذاری نشدهاند
unvalued ideas
ایدههای ارزشگذاری نشده
unvalued feelings
احساسات ارزشگذاری نشده
we should not unvalue their effort just because the project failed.
ما باید تلاشهای آنها را به دلیل ناکامی پروژه کم ارزش ندانست.
do not unvalue her contribution during the meeting.
در جلسه به کم ارزش دانستن کمکهای او را نکن.
harsh reviews can unvalue the work of a whole team.
بازبینیهای سخت میتواند کار تمام تیم را کم ارزش بداند.
it is easy to unvalue small wins when you chase big goals.
وقتی به دنبال اهداف بزرگ هستی، کم ارزش دانستن پیروزیهای کوچک ساده است.
they tried to unvalue our achievements with misleading statistics.
آنها سعی کردند با آمارهای ابهامبرانگذار کم ارزش دانستن دستاوردهای ما را.
never unvalue your own skills after one bad day.
پس از یک روز بد، هرگز مهارتهای خود را کم ارزش ندان.
constant comparison can unvalue what you already have.
مقایسههای مداوم میتواند آنچه داری را کم ارزش بداند.
some policies unvalue essential caregiving labor.
برخی سیاستها کارهای پرورشدهی ضروری را کم ارزش میدانند.
he spoke as if money could unvalue everything else.
او گفتند گویی پول میتواند هر چیز دیگر را کم ارزش بداند.
public shaming can unvalue a person in the eyes of others.
شامهگری عمومی میتواند یک فرد را در چشمان دیگران کم ارزش بداند.
rushing to judge can unvalue the complexity of the situation.
پرداختن به سرعت به قضاوت میتواند پیچیدگی وضعیت را کم ارزش بداند.
do not unvalue cultural traditions you do not yet understand.
کم ارزش دانستن روشمندیهای فرهنگی که هنوز نفهمیدهای نکن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید