upchucking

[ایالات متحده]/[ʌpˈtʃʌkɪŋ]/
[بریتانیا]/[ʌpˈtʃʌkɪŋ]/

ترجمه

v. به صورت خشن و کنترل نشده اسکن کردن، اغلب به صورت فوضوی یا ناخوشایند.
v. (گویشی) در حاشیه اسکن شدن؛ حس ناراحتی و احتمال اسکن کردن.
n. عمل اسکن کردن به صورت خشن و کنترل نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

upchucking violently

تیروییک کردن با شدت

after upchucking

پس از تیروییک کردن

stopping upchucking

توقف تیروییک کردن

upchucking uncontrollably

تیروییک کردن بدون کنترل

he's upchucking

او تیروییک می‌کند

upchucking mess

تیروییک کردن با چیزی خراب

constant upchucking

تیروییک کردن مداوم

upchucking sounds

صوت تیروییک کردن

upchucking everywhere

تیروییک کردن در هر جا

preventing upchucking

جلوگیری از تیروییک کردن

جملات نمونه

he was so nervous before the presentation he was upchucking in the bathroom.

وی در حین ارائه احساس نگرانی زیادی داشت و در حمام به اسپوتبازی می‌کرد.

after the rollercoaster, she was upchucking all over the park bench.

پس از اسکیت روی چرخ‌های چرخان، او در سراسر نیمکت پارک به اسپوتبازی می‌کرد.

the bad oysters at the seafood restaurant caused him to be upchucking all night.

سست‌های بد در رستوران ماهی‌گوشتی باعث شد که تمام شب به اسپوتبازی بپردازد.

the motion sickness medication didn't stop him from upchucking on the boat.

داروی بیماری نارسایی حرکتی او را از اسپوتبازی در کشتی جلوگیری نکرد.

she started upchucking as soon as the car started moving.

او به محض شروع حرکت ماشین به اسپوتبازی پرداخت.

he was upchucking violently after eating the questionable street food.

پس از خوردن غذای خیابانی مورد شک، او با خشونت به اسپوتبازی می‌کرد.

the smell of the chemicals made her feel like upchucking.

بوی مواد شیمیایی او را به احساس اسپوتبازی می‌کشاند.

the doctor suspected food poisoning after she started upchucking.

پس از شروع اسپوتبازی او، پزشک احتمال مسمومیت غذایی را می‌کرد.

he was upchucking into a bucket because he felt so ill.

او به دلیل احساس بسیار بد بودن، به یک گالن اسپوتبازی می‌کرد.

the kids were upchucking all over the place after the haunted house.

پس از بازدید از خانه جادویی، کودکان در همه جا به اسپوتبازی می‌کردند.

the experience was so intense it made him upchucking uncontrollably.

این تجربه به قدری شدید بود که او را به اسپوتبازی غیرقابل کنترل می‌کشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید