vagabonding

[ایالات متحده]/ˈvæɡəˌbɒndɪŋ/
[بریتانیا]/ˈvæɡəˌbɑːndɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌قرار; تنبل
n. یک فرد بی‌قرار; یک جانی
v. سرگردان بودن

عبارات و ترکیب‌ها

vagabonding lifestyle

سبک زندگی گردشی

vagabonding journey

سفر گردشی

vagabonding spirit

روحیه گردشی

vagabonding adventures

ماجراهای گردشی

vagabonding experiences

تجربیات گردشی

vagabonding travel

سفر گردشی

vagabonding culture

فرهنگ گردشی

vagabonding mindset

نگرش گردشی

vagabonding philosophy

فلسفه گردشی

vagabonding community

جامعه گردشی

جملات نمونه

vagabonding allows you to explore new cultures.

گردشگری بی‌هدف به شما این امکان را می‌دهد تا فرهنگ‌های جدید را کشف کنید.

many people dream of vagabonding around the world.

بسیاری از مردم رویای سفر بدون برنامه در سراسر جهان را دارند.

vagabonding can be a life-changing experience.

گردشگری بی‌هدف می‌تواند تجربه‌ای متحول‌کننده باشد.

she spent a year vagabonding through europe.

او یک سال را در حال سفر بدون برنامه در اروپا گذراند.

vagabonding teaches you to live with less.

گردشگری بی‌هدف به شما می‌آموزد با کمتر زندگی کنید.

he enjoys vagabonding as a way to break free from routine.

او از گردشگری بی‌هدف به عنوان راهی برای رهایی از روتین لذت می‌برد.

vagabonding requires a spirit of adventure.

گردشگری بی‌هدف به روحیه ماجراجویی نیاز دارد.

they found joy in vagabonding across different countries.

آنها شادی را در سفر بدون برنامه در کشورهای مختلف یافتند.

vagabonding can help you discover your true self.

گردشگری بی‌هدف می‌تواند به شما کمک کند تا خود واقعی خود را کشف کنید.

planning for vagabonding requires careful budgeting.

برنامه‌ریزی برای گردشگری بی‌هدف نیاز به بودجه‌بندی دقیق دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید