botheration

[ایالات متحده]/ˈbɒðəˌreɪʃən/
[بریتانیا]/ˈbɑːðərˌeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت ناراحتی یا تحریک؛ یک وضعیت مزاحم یا دردسرساز
int. یک فریاد از ناراحتی یا ناامیدی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

what a botheration!

چه زحمتي!

جملات نمونه

his constant botheration made it hard to concentrate.

اذعان مداوم او باعث می‌شد تمرکز کردن دشوار باشد.

she complained about the botheration of daily chores.

او در مورد مزاحمت کارهای روزمره شکایت کرد.

don't let the botheration of small problems get to you.

نگذارید مزاحمت مشکلات کوچک شما را ناراحت کند.

the botheration of traffic was unbearable this morning.

مشکلات ترافیکی امروز غیرقابل تحمل بود.

he always finds botheration in the simplest tasks.

او همیشه در ساده‌ترین کارها مشکلی پیدا می‌کند.

her botheration over the project deadlines was evident.

نگرانی او در مورد مهلت‌های پروژه آشکار بود.

they tried to minimize the botheration of the event planning.

آنها سعی کردند مزاحمت برنامه ریزی رویداد را به حداقل برسانند.

the botheration of the noise kept him awake all night.

صدا او را تمام شب بیدار نگه داشت.

she handled the botheration of customer complaints with grace.

او با وقار از پس مشکلات مشتریان برآمد.

his botheration about the exam results was unnecessary.

نگرانی او در مورد نتایج امتحان غیر ضروری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید