vibrantly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. پر از زندگی و انرژی

جملات نمونه

She painted the walls vibrantly with bold colors.

او دیوارها را با رنگ‌های جسورانه و پر جنب و جوش نقاشی کرد.

The flowers in the garden bloomed vibrantly in the sunlight.

گل‌های باغ در نور خورشید به طور پر جنب و جوشی شکوفا شدند.

The artist's paintings are always filled with vibrantly contrasting hues.

نقاشی‌های هنرمند همیشه با رنگ‌های متضاد و پر جنب و جوشی پر شده‌اند.

The city's nightlife is vibrantly alive with music and dancing.

زندگی شبانه شهر با موسیقی و رقص به طور پر جنب و جوشی زنده است.

The market was vibrantly bustling with vendors and shoppers.

بازار مملو از فروشندگان و خریداران به طور پر جنب و جوشی شلوغ بود.

The children's laughter echoed vibrantly through the playground.

خنده کودکان به طور پر جنب و جوشی در سراسر زمین بازی طنین انداز شد.

The fashion show featured vibrantly colored designs and bold patterns.

نمایش مد شامل طرح‌های رنگارنگ و الگوهای جسورانه به طور پر جنب و جوشی بود.

The festival was vibrantly decorated with colorful banners and lights.

جشنواره به طور پر جنب و جوشی با بنرها و چراغ‌های رنگارنگ تزئین شده بود.

Her personality shines vibrantly in every social gathering.

شخصیت او در هر جمع به طور پر جنب و جوشی می‌درخشد.

The beach was vibrantly crowded with sunbathers and surfers.

ساحل مملو از آفتاب‌گیران و موج‌سواران به طور پر جنب و جوشی شلوغ بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید