vindictively

[ایالات متحده]/vɪnˈdɪktɪvli/
[بریتانیا]/vɪnˈdɪktɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که به قصد آسیب یا صدمه به عنوان انتقام باشد

عبارات و ترکیب‌ها

act vindictively

عمل به صورت انتقام‌جویانه

respond vindictively

به صورت انتقام‌جویانه پاسخ دادن

speak vindictively

به صورت انتقام‌جویانه صحبت کردن

think vindictively

به صورت انتقام‌جویانه فکر کردن

react vindictively

به صورت انتقام‌جویانه واکنش نشان دادن

behave vindictively

به صورت انتقام‌جویانه رفتار کردن

punish vindictively

به صورت انتقام‌جویانه مجازات کردن

attack vindictively

به صورت انتقام‌جویانه حمله کردن

retaliate vindictively

به صورت انتقام‌جویانه تلافی کردن

strike vindictively

به صورت انتقام‌جویانه ضربه زدن

جملات نمونه

she acted vindictively after the breakup.

او پس از جدایی به صورت انتقام‌جویانه رفتار کرد.

he spoke vindictively about his former boss.

او به صورت انتقام‌جویانه درباره رئیس سابق خود صحبت کرد.

the team played vindictively after their loss.

تیم پس از شکست خود به صورت انتقام‌جویانه بازی کرد.

they pursued their rivals vindictively.

آنها رقبای خود را به صورت انتقام‌جویانه تعقیب کردند.

her vindictively written review hurt the restaurant's reputation.

نقد انتقام‌جویانه‌ای که او نوشته بود، به شهرت رستوران آسیب رساند.

he planned his revenge vindictively.

او انتقام خود را به صورت انتقام‌جویانه برنامه‌ریزی کرد.

the vindictively charged lawsuit surprised everyone.

دادخواست با اتهام انتقام‌جویانه همه را غافلگیر کرد.

she vindictively sabotaged his efforts at work.

او به صورت انتقام‌جویانه تلاش‌های او را در محل کار خراب کرد.

his vindictively harsh comments upset the team.

اظهارات انتقام‌جویانه و تند او باعث ناراحتی تیم شد.

they acted vindictively towards anyone who disagreed.

آنها با هر کسی که مخالف بود به صورت انتقام‌جویانه رفتار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید