act vindictively
عمل به صورت انتقامجویانه
respond vindictively
به صورت انتقامجویانه پاسخ دادن
speak vindictively
به صورت انتقامجویانه صحبت کردن
think vindictively
به صورت انتقامجویانه فکر کردن
react vindictively
به صورت انتقامجویانه واکنش نشان دادن
behave vindictively
به صورت انتقامجویانه رفتار کردن
punish vindictively
به صورت انتقامجویانه مجازات کردن
attack vindictively
به صورت انتقامجویانه حمله کردن
retaliate vindictively
به صورت انتقامجویانه تلافی کردن
strike vindictively
به صورت انتقامجویانه ضربه زدن
she acted vindictively after the breakup.
او پس از جدایی به صورت انتقامجویانه رفتار کرد.
he spoke vindictively about his former boss.
او به صورت انتقامجویانه درباره رئیس سابق خود صحبت کرد.
the team played vindictively after their loss.
تیم پس از شکست خود به صورت انتقامجویانه بازی کرد.
they pursued their rivals vindictively.
آنها رقبای خود را به صورت انتقامجویانه تعقیب کردند.
her vindictively written review hurt the restaurant's reputation.
نقد انتقامجویانهای که او نوشته بود، به شهرت رستوران آسیب رساند.
he planned his revenge vindictively.
او انتقام خود را به صورت انتقامجویانه برنامهریزی کرد.
the vindictively charged lawsuit surprised everyone.
دادخواست با اتهام انتقامجویانه همه را غافلگیر کرد.
she vindictively sabotaged his efforts at work.
او به صورت انتقامجویانه تلاشهای او را در محل کار خراب کرد.
his vindictively harsh comments upset the team.
اظهارات انتقامجویانه و تند او باعث ناراحتی تیم شد.
they acted vindictively towards anyone who disagreed.
آنها با هر کسی که مخالف بود به صورت انتقامجویانه رفتار کردند.
act vindictively
عمل به صورت انتقامجویانه
respond vindictively
به صورت انتقامجویانه پاسخ دادن
speak vindictively
به صورت انتقامجویانه صحبت کردن
think vindictively
به صورت انتقامجویانه فکر کردن
react vindictively
به صورت انتقامجویانه واکنش نشان دادن
behave vindictively
به صورت انتقامجویانه رفتار کردن
punish vindictively
به صورت انتقامجویانه مجازات کردن
attack vindictively
به صورت انتقامجویانه حمله کردن
retaliate vindictively
به صورت انتقامجویانه تلافی کردن
strike vindictively
به صورت انتقامجویانه ضربه زدن
she acted vindictively after the breakup.
او پس از جدایی به صورت انتقامجویانه رفتار کرد.
he spoke vindictively about his former boss.
او به صورت انتقامجویانه درباره رئیس سابق خود صحبت کرد.
the team played vindictively after their loss.
تیم پس از شکست خود به صورت انتقامجویانه بازی کرد.
they pursued their rivals vindictively.
آنها رقبای خود را به صورت انتقامجویانه تعقیب کردند.
her vindictively written review hurt the restaurant's reputation.
نقد انتقامجویانهای که او نوشته بود، به شهرت رستوران آسیب رساند.
he planned his revenge vindictively.
او انتقام خود را به صورت انتقامجویانه برنامهریزی کرد.
the vindictively charged lawsuit surprised everyone.
دادخواست با اتهام انتقامجویانه همه را غافلگیر کرد.
she vindictively sabotaged his efforts at work.
او به صورت انتقامجویانه تلاشهای او را در محل کار خراب کرد.
his vindictively harsh comments upset the team.
اظهارات انتقامجویانه و تند او باعث ناراحتی تیم شد.
they acted vindictively towards anyone who disagreed.
آنها با هر کسی که مخالف بود به صورت انتقامجویانه رفتار کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید