forgivingly

[ایالات متحده]/fərˈɡɪv.ɪŋ.li/
[بریتانیا]/fərˈɡɪv.ɪŋ.li/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که بخشش را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

forgivingly kind

مهربان و بخشنده

forgivingly open

باز و بخشنده

forgivingly gentle

لطیف و بخشنده

forgivingly patient

صبور و بخشنده

forgivingly accepting

پذیرای و بخشنده

forgivingly supportive

حمایت کننده و بخشنده

forgivingly understanding

درک کننده و بخشنده

forgivingly loving

عاشقانه و بخشنده

forgivingly compassionate

همدردی کننده و بخشنده

forgivingly trusting

اعتماد کننده و بخشنده

جملات نمونه

she forgave him forgivingly for his mistakes.

او او را با اغماض برای اشتباهاتش بخشید.

the teacher spoke forgivingly to the student who failed.

معلم با اغماض با دانش آموزی که مردود شده بود صحبت کرد.

he looked at her forgivingly after the argument.

او پس از بحث با اغماض به او نگاه کرد.

they embraced forgivingly, putting the past behind.

آنها با اغماض در آغوش هم گرفتند و گذشته را پشت سر گذاشتند.

she listened forgivingly to his excuses.

او با اغماض به بهانه‌های او گوش داد.

he smiled forgivingly, understanding her situation.

او با اغماض لبخند زد و متوجه شرایط او شد.

the community responded forgivingly to the mistake.

جامعه با اغماض به اشتباه پاسخ داد.

she accepted the apology forgivingly and moved on.

او با اغماض عذرخواهی را پذیرفت و به زندگی ادامه داد.

he treated her forgivingly, despite the hurt.

او با وجود درد، با اغماض با او رفتار کرد.

the manager acted forgivingly towards the employee's oversight.

مدیر با اغماض به غفلت کارمند واکنش نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید