war-torn

[ایالات متحده]/wɔːˈtɔːn/
[بریتانیا]/wɔːrˈtɔːrn/

ترجمه

adj. آسیب‌دیده یا ویران‌شده در اثر جنگ

عبارات و ترکیب‌ها

war-torn country

کشور جنگ‌زده

war-torn region

منطقه جنگ‌زده

war-torn city

شهر جنگ‌زده

war-torn land

سرزمین جنگ‌زده

war-torn streets

خیابان‌های جنگ‌زده

being war-torn

جنگ‌زده شدن

war-torn past

گذشته جنگ‌زده

war-torn future

آینده جنگ‌زده

war-torn lives

زندگی‌های جنگ‌زده

war-torn areas

مناطقی که جنگ‌زده هستند

جملات نمونه

the war-torn country desperately needs humanitarian aid.

کشور جنگ‌زده به شدت نیازمند کمک‌های بشردوستانه است.

children in war-torn regions often suffer from malnutrition.

کودکان در مناطق جنگ‌زده اغلب از سوءتغذیه رنج می‌برند.

rebuilding infrastructure in the war-torn city is a massive challenge.

بازسازی زیرساخت‌ها در شهر جنگ‌زده یک چالش بزرگ است.

the war-torn landscape bore witness to years of conflict.

مناظر جنگ‌زده شاهد سال‌ها جنگ بوده‌اند.

the war-torn nation is struggling to achieve lasting peace.

ملت جنگ‌زده برای دستیابی به صلح پایدار تلاش می‌کند.

refugees fled the war-torn area seeking safety elsewhere.

آوارگان برای یافتن امنیت در جای دیگر از منطقه جنگ‌زده فرار کردند.

the war-torn village was reduced to rubble after the fighting.

دهکده جنگ‌زده پس از درگیری‌ها به آوارگی تبدیل شد.

providing education in war-torn areas is crucial for the future.

ارائه آموزش در مناطق جنگ‌زده برای آینده بسیار مهم است.

the war-torn economy requires significant investment and support.

اقتصاد جنگ‌زده به سرمایه‌گذاری و حمایت قابل توجهی نیاز دارد.

the war-torn city's residents are yearning for stability and security.

ساکنان شهر جنگ‌زده مشتاق ثبات و امنیت هستند.

the war-torn region is littered with unexploded ordnance.

منطقه جنگ‌زده مملو از مهمات منفجرنشده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید