wearies easily
به راحتی خسته میشود
wearies out
خسته کننده است
wearies quickly
به سرعت خسته میکند
wearies me
من را خسته میکند
wearies them
آنها را خسته میکند
wearies the soul
روح را خسته میکند
wearies the mind
ذهن را خسته میکند
wearies my heart
قلب من را خسته میکند
wearies the spirit
روحیه را خسته میکند
wearies of life
از زندگی خسته میشود
his constant complaining wearies everyone around him.
شکایتهای دائمی او باعث خستگی همه اطرافیانش میشود.
the long meeting wearies the participants.
جلسه طولانی باعث خستگی شرکتکنندگان میشود.
she wearies of the same routine every day.
او از تکراری بودن برنامه هر روز خسته میشود.
traveling for hours can weary even the most experienced adventurers.
سفر به مدت چند ساعت میتواند حتی ماجراجویان باتجربه را نیز خسته کند.
the noise from the construction site wearies the residents.
صدای ناشی از محل ساخت و ساز باعث خستگی ساکنان میشود.
he wearies quickly when faced with too much responsibility.
وقتی با حجم زیادی از مسئولیت روبرو میشود، او به سرعت خسته میشود.
the repetitive tasks wearies her mind.
وظایف تکراری ذهن او را خسته میکند.
she wearies of his endless stories.
او از داستانهای بیپایان او خسته میشود.
the constant pressure at work wearies him.
فشار مداوم در محل کار او را خسته میکند.
he finds that too much exercise wearies his body.
او متوجه است که ورزش بیش از حد باعث خستگی بدنش میشود.
wearies easily
به راحتی خسته میشود
wearies out
خسته کننده است
wearies quickly
به سرعت خسته میکند
wearies me
من را خسته میکند
wearies them
آنها را خسته میکند
wearies the soul
روح را خسته میکند
wearies the mind
ذهن را خسته میکند
wearies my heart
قلب من را خسته میکند
wearies the spirit
روحیه را خسته میکند
wearies of life
از زندگی خسته میشود
his constant complaining wearies everyone around him.
شکایتهای دائمی او باعث خستگی همه اطرافیانش میشود.
the long meeting wearies the participants.
جلسه طولانی باعث خستگی شرکتکنندگان میشود.
she wearies of the same routine every day.
او از تکراری بودن برنامه هر روز خسته میشود.
traveling for hours can weary even the most experienced adventurers.
سفر به مدت چند ساعت میتواند حتی ماجراجویان باتجربه را نیز خسته کند.
the noise from the construction site wearies the residents.
صدای ناشی از محل ساخت و ساز باعث خستگی ساکنان میشود.
he wearies quickly when faced with too much responsibility.
وقتی با حجم زیادی از مسئولیت روبرو میشود، او به سرعت خسته میشود.
the repetitive tasks wearies her mind.
وظایف تکراری ذهن او را خسته میکند.
she wearies of his endless stories.
او از داستانهای بیپایان او خسته میشود.
the constant pressure at work wearies him.
فشار مداوم در محل کار او را خسته میکند.
he finds that too much exercise wearies his body.
او متوجه است که ورزش بیش از حد باعث خستگی بدنش میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید