wearisomely slow
خسته کننده کند
wearisomely repetitive
خسته کننده تکراری
wearisomely long
خسته کننده طولانی
wearisomely predictable
خسته کننده قابل پیش بینی
wearisomely similar
خسته کننده مشابه
wearisomely dull
خسته کننده خاموش
wearisomely tedious
خسته کننده بسیار حتمی
wearisomely drawn
خسته کننده کشیده شده
wearisomely persistent
خسته کننده پایدار
wearisomely familiar
خسته کننده مألوف
the speaker repeated his points wearisomely, losing the audience's attention.
سخنران به طور خستهکنندهای نکات خود را تکرار کرد و توجه جمهور را از دست داد.
she explained the process wearisomely, assuming everyone understood already.
او فرایند را به طور خستهکنندهای توضیح داد و فرض کرد که همه قبلاً آن را درک کردهاند.
he argued his case wearisomely, but the judge remained unconvinced.
او به طور خستهکنندهای دفاع خود را انجام داد، اما قاضی هنوز باور نکرد.
the rain fell wearisomely on the tin roof, a monotonous sound.
باران به طور خستهکنندهای روی سقف فلزی بارید، صدای تکراری.
the children whined wearisomely about wanting ice cream.
کودکان به طور خستهکنندهای در مورد خواستن آیس کريم شکایت کردند.
he scrolled through social media wearisomely, finding nothing interesting.
او به طور خستهکنندهای از رسانههای اجتماعی گذشت و چیزی جالب پیدا نکرد.
the machine hummed wearisomely throughout the long night.
ماشین به طور خستهکنندهای در طول شب طولانی فریاد میزد.
the task of data entry felt wearisomely repetitive.
وظیفه وارد کردن دادهها به طور خستهکنندهای تکراری به نظر میرسید.
the politician campaigned wearisomely, reciting the same slogans.
سیاستمدار به طور خستهکنندهای حملهای انجام داد و از همان شعارها خواند.
the software crashed wearisomely just before the deadline.
نرمافزار به طور خستهکنندهای قبل از مهلت خراب شد.
the team practiced their routines wearisomely, striving for perfection.
تیم به طور خستهکنندهای روالهای خود را تمرین کرد، به دنبال کمالگرایی بود.
wearisomely slow
خسته کننده کند
wearisomely repetitive
خسته کننده تکراری
wearisomely long
خسته کننده طولانی
wearisomely predictable
خسته کننده قابل پیش بینی
wearisomely similar
خسته کننده مشابه
wearisomely dull
خسته کننده خاموش
wearisomely tedious
خسته کننده بسیار حتمی
wearisomely drawn
خسته کننده کشیده شده
wearisomely persistent
خسته کننده پایدار
wearisomely familiar
خسته کننده مألوف
the speaker repeated his points wearisomely, losing the audience's attention.
سخنران به طور خستهکنندهای نکات خود را تکرار کرد و توجه جمهور را از دست داد.
she explained the process wearisomely, assuming everyone understood already.
او فرایند را به طور خستهکنندهای توضیح داد و فرض کرد که همه قبلاً آن را درک کردهاند.
he argued his case wearisomely, but the judge remained unconvinced.
او به طور خستهکنندهای دفاع خود را انجام داد، اما قاضی هنوز باور نکرد.
the rain fell wearisomely on the tin roof, a monotonous sound.
باران به طور خستهکنندهای روی سقف فلزی بارید، صدای تکراری.
the children whined wearisomely about wanting ice cream.
کودکان به طور خستهکنندهای در مورد خواستن آیس کريم شکایت کردند.
he scrolled through social media wearisomely, finding nothing interesting.
او به طور خستهکنندهای از رسانههای اجتماعی گذشت و چیزی جالب پیدا نکرد.
the machine hummed wearisomely throughout the long night.
ماشین به طور خستهکنندهای در طول شب طولانی فریاد میزد.
the task of data entry felt wearisomely repetitive.
وظیفه وارد کردن دادهها به طور خستهکنندهای تکراری به نظر میرسید.
the politician campaigned wearisomely, reciting the same slogans.
سیاستمدار به طور خستهکنندهای حملهای انجام داد و از همان شعارها خواند.
the software crashed wearisomely just before the deadline.
نرمافزار به طور خستهکنندهای قبل از مهلت خراب شد.
the team practiced their routines wearisomely, striving for perfection.
تیم به طور خستهکنندهای روالهای خود را تمرین کرد، به دنبال کمالگرایی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید