whiny

[ایالات متحده]/ˈwaɪni/
[بریتانیا]/ˈwaɪni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک‌پذیر; اغلب شکایت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

whiny child

کودک نالان

whiny voice

صدای نالان

whiny complaint

شکایت نالان

whiny tone

لحن نالان

whiny attitude

حرف و حدیث نالان

whiny remark

اظهار نظر نالان

whiny behavior

رفتار نالان

whiny friend

دوست نالان

whiny partner

همراه نالان

whiny request

درخواست نالان

جملات نمونه

the child was being particularly whiny after missing his nap.

کودک پس از خواب نرسیدن، به‌طور خاص غرغرو بود.

her whiny voice made it hard to concentrate on the meeting.

صدای غرغلویش باعث می‌شد روی جلسه تمرکز کردن را سخت کند.

he always gets whiny when things don't go his way.

وقتی که کارها طبق میلش پیش نمی‌رود، همیشه غرغرو می‌شود.

the dog became whiny when it wanted to go outside.

وقتی می‌خواست بیرون برود، سگ غرغرو شد.

stop being so whiny and just deal with the situation.

غرغرو بودن را متوقف کنید و فقط با این وضعیت کنار بیایید.

her whiny complaints about the weather were getting annoying.

شکایت‌های غرغلویش در مورد هوا آزاردهنده می‌شد.

he has a whiny attitude that can ruin the mood.

او رفتاری غرغلو دارد که می‌تواند حال و هوا را خراب کند.

after the long hike, everyone was too tired to listen to his whiny remarks.

بعد از پیاده‌روی طولانی، همه خیلی خسته بودند که به حرف‌های غرغلویش گوش کنند.

the team's whiny behavior frustrated the coach.

رفتار غرغلو تیم مربی را ناامید کرد.

she tried to ignore his whiny requests for more snacks.

او سعی کرد درخواست‌های غرغلویش برای میان وعده‌های بیشتر را نادیده بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید